امام زمان (علیه السلام)

14معصوم(ع)

ایثار امام علی علیه السلام نسبت به مقداد


روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله یک دینار به علی علیه السلام داد و فرمود:« یا علی، برو برای خانواده‌ات چیزی تهیه کن.»
علی علیه السلام برخاست و رفت. در راه به مقداد بن اسود برخورد کرد. مقداد گفت کمی پول لازم دارد. علی علیه السلام یک دینار را به او داد و خودش به مسجد رفت. پیامبر خدا مدتی منتظر نشست، ولی چون علی نیامد، برخاست و به مسجد رفت. پرسید:« ای علی، چه کردی؟»
علی علیه السلام جواب داد:« ای رسول خدا، از شما که جدا شدم، مقداد را دیدم و یک دینار را به او دادم.»
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:« بدان که جبرئیل داستان تو را برایم گفت و خداوند این آیه را برایت نازل کرده است:« ویوثرون عَلی اَنْفُصِهِمْ وَ لَوکانَ بهمْ خصاصة وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْیه فاولئک هُمُ الْمفَلْحِوُنَ »؛ _سوره حشر، آیه 9_ (کسانی که دیگران را بر خود مقدم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که نفس خود را از بخل و حرص باز داشته‌اند، رستگارند.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 36، ص 59، حدیث 2 ------ کنز جامع الفوائد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

پندهای حضرت علی(علیه السلام) برای سلامتی

پندهای حضرت علی برای سلامتی پندهای پرشکی مولا علی (ع) خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم میکند. عطر به شارب( محاسن ) زدن از اخلاق پیامبر است و احترامی برای نویسندگان اعمال است. مسواک موجب خشنودی خداست سنت پیغمبر (ص) است و دهان را خوشبو میکند. روغن زدن پوست را نرم و قوای دماغی را زیاد میکند مجاری عرق را باز میکند خشکی را برطرف مینماید و رنگ را روشن میکند. شستن سر ، چرک را میبرد و گردو خاک را پاک میکند. آب در دهان گرداندن و شستن بینی سنت است و دهان و بینی را پاک میکند. نوره نشاط آور و تمیز کننده تن است. کفش نیکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است. ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو میگیرد و روزی را زیاد میکند. برطرف کردن موی زیر بغل بوی بد را رفع میکند و پاک کننده است و سنتی است که پیغمبرپاک (ص) دستور داده. شستن دستها پیش از غذا و بعد از آن روزی را فراوان کند مانع چربی لباس است و دیده را روشنی بخشد. سیب معده را شستشو دهد و نظیف کند. کندر جویدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوی دهان را برطرف کند. به قلب ضعیف را تقویت میکند معده را پاکیزه و قوت قلب را زیاد میکند ترسو را پر دل و فرزند را زیبا نماید. طهارت گرفتن با آب سرد بواسیر را قطع میکند. شستن لباس غم و قصه را زایل کند ( چرک را از بین می برد ) و شرط نماز است. پس از غذا انگشتان خود را بلیسید که خداوند به شما برکت دهد. غذا را بگذارید سرد شود هر وقت غذای گرم نزد پیغمبر می آوردند میفرمود : بگذارید سرد و قابل خوردن شود خدا نخواسته ما حرارت آتش را بچشیم برکت در غذای سرد است. از گوشت پرندگان که سنگدان و خارپشت پا و چینه دان ندارند اجتناب کنید. از خوردن گوشت درندگان نیشدار و پرندگان چنگال دار پرهیز کنید. سپرز( دمبلان گوسفند ) نخورید که خون را فاسد میکند. از غده های گوشت اجتناب کنید که رگ خوره را تحریک میکند. خرما بخورید که شفای هر دردی است. اگر به درد چشم مبتلا شدید آیه الکرسی بخوانید و به خود تلقین کنید که خوب شدم انشاء الله بهبودی پیدا می کنید. بر سر سفره غذا نام خدا ببرید و طغیان نکنید که نعمت و روزی خدا است میخورید. هرگاه مسلمانی ضعیف شد گوشت و شیر بخورد که خدا در آنها قوت نهاده . بدون شام نخوابید که بدن ویران میشود. هر دردی از داخل بدن است بجز زخم و تب که ( از خارج ) به بدن میرسد . سوزش تب را با بنفشه و آب خنک فرو نشانید که حرارت تب گوئیا از نفس جهنم است. تا مرض بر صحت غلبه نکند نباید مسلمان درمان کند. بوی ناراحت کننده بدن را با آب برطرف کنید. همیشه خود را وارثی کنید ( کثیف نباشید)خدا بنده کثیفی را که موجب آزار همنشین است دشمن دارد. با انگشت ( یا زبان) عسل خوردن درمان هر دردی است خداوند فرموده : ( از شکم زنبورها نوشابه ای رنگارنگ بیرون آید که در آن برای مردم شفا است ) عسل خوردن و قرآن خواندن و کندر جویدن بلغم را آب کند. پیش از غذا نمک بخورید اگر مردم از خواص نمک خبر داشتند آنرا بر باز هر مجرب ترجیح میدادند. هرکه قبل از غذا نمک بخورد هفتاد بلا و آفتهایی که جز خدا نمی داند از جانش دور شود. در تابستان بر بدن تب دار آب سرد بریزید که حرارت را خاموش میکند. کسی را که بر سر غذا نشسته شتابزده نکنید تا فارغ شود و همچنین کسی را که مشغول قضای حاجت است. یاد ما خانواده برای دردها و وسواس سینه ها شفاست و دوستی ما رضایت پروردگار است. از سگ فاصله بگیرید اگر تصادفا با آن تماس پیدا کردید اگر با رطوبت بود جامه را بشویید و اگر خشک بوده آب بر آن بپاشید. کدو بخورید که قوای دماغی را زیاد میکند ، پیغمبر (ص) به کدو علاقه داشت. قبل و بعد غذا ترنج بخورید آل محمد چنین میکنند. گلابی قلب را جلا میبخشد و دردهای داخلی را تسکین می دهد. آب را به جای بوی خوش بکار برید. ایستاده آب نخورید که باعث درد بی درمان است مگر اینکه خدا علاج کند. نوزاد را روز هفتم ختنه کنید از سرما و گرما هم نترسید چه آنکه ختنه پاک کننده بدن است. و زمین از بول ختنه نشده به خدا می نالد. من دوست دارم مومن پانزده روز یک بار نوره بکشد. سر کشیدن شیر ، خوردن شیر درمان هر دردی است بجز مرگ. ماهی کم بخورید که بدن را آب میکند بلغم را زیاد و خون را غلیظ مینماید. انار را با پیه آن بخورید که معده را دباغی میکند. هر دانه انار که در معده قرار گیرد تا چهل شب دل را زنده کند و جان را از امراض امان بخشد و وسوسه شیطان را براند. سرکه نان خورش خوبی است صفرا بر و حیات بخش قلب است. کاسنی بخورید که در هر صبحگاه قطره ای شبنم بهشتی بر برگ آن مینشیند. آب باران بخورید که بدن را پاک کند و مرض را براند خدا فرموده : ( از آسمان باران فرود آورد تا شما را پاک کند و آلودگی شیطان را از جانتان دور کند و دلها را محکم و قدمها را استوار نماید) سیاه دانه دوای هر دردی است مگر زهر آگین باشد. برای زن آبستن دوا و غذایی بهتر از خرمای تازه نیست خدای متعال به مریم فرمود : ( درخت خرما را به جانب خود تکان ده خرمای تازه برایت فرو ریزد بخور و بنوش و چشم روشن دار ) با خرما کام نوزادان را بردارید پیغمبر (ص) با حسن و حسین (ع) چنین کرد. با بنفشه انفیه بسازید. حجامت را از دست ندهید. ( کتاب نصایح باب چهارصد از صفحه 373 تا 404 ) کلمات کلیدی مطلب : اسلام - طب - تعداد بازدید : 3040
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

عكس حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

نماز جماعت، ثواب، فضیلت، نکوهش ترک کنندگان و توصیه هایی به نمازگزاران

اجر ، پاداش و ثواب  فراوان نماز جماعت

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : صلاه الرجل في جماعه ، خير من صلاته في بيته أربعين سنه . قيل يا رسول الله ! صلاه يوم ؟ فقال : صلاه واحده ؛

نمازي که شخص با جماعت مي خواند بهتر است از اين که در خانه اش چهل سال نماز بگزارد . گفته شد اي رسول خدا ! نماز يک روز بهتر از نماز چهل است؟ فرمود : يک نماز

. مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص 446 به نقل از سایت راسخون

 

و همچنین حدیث جالبی در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتی از آن ‏در رساله‏های عملیه هم ذکر شده است. ترجمه تمام حدیث چنین است: 

اگر اقتدا کننده ۱ نفر باشد، پاداش ۱۵۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۲ نفر باشد، پاداش ۶۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۳ نفر باشد، پاداش ۱۲۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۴ نفر باشد، پاداش ۲۴۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۵ نفر باشد، پاداش ۴۸۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۶ نفر باشد، پاداش ۹۶۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۷ نفر باشد، پاداش ۱۹۲۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کننده ۸ نفر باشد، پاداش ۳۶۴۰۰ نماز داده می‏شود. 

اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت ‏به ۱۰ نفر رسیدند، پاداش‏۷۲۸۰۰ نماز دارد.  

ولی، همین که عدد افراد از ده نفر گذشت، اگر تمام آسمانها کاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند نمی توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.

مستدرک الوسائل، ج ۱ ص ۴۸۷، رساله حضرت امام، مسئله ۱۴۰۰. 

 

قال رسول الله – صلی الله علیه و اله:

و من مشی الی مسجد يطلب فیه الجماعه کان له بکل خطوه سبعون الف حسنه، و یرفع له من الدرجات مثل ذلک، فان مات و هو علی ذلک و کل الله به سیعین الف ملک یعودونه فی قبره و یبشرونه و یونسونه فی وحدته و بستغفرون له حتی یبعث ؛

 

کسی که به قصد شرکت در نماز جماعت به سوی مسجد گام بر می دارد . خداوند متعال در مقابل هر گامی که بر می دارد هفتاد هزار حسنه به او پاداش می دهد و به همین میزان نیز درجات وی بالا خواهد رفت و اگر درچنین حالی بمیرد ؛ خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را مامور می نماید تا در قبر به دیدار او رفته ، وی را بشارت دهندو در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برایش طلب آمرزش کنند.

مکارم الاخلاق ج۲ ص ۳۷۵

 

حضور در نماز جماعت با قصد پاک

پیامبر (ص ) :من اتی الجماعة ایمانا واحتسابا استأنف العمل

کسی  که در نماز جماعت با ایمان و قصد پاک و خشنودی خداداخل شود،اعمال خود را از سر گیرد. (کنایه از این است که گناهان گذشته اش بخشیده می شود).

به نقل از سایت تبیان ( ثواب الاعمال ، ص 87 )

 

نماز جماعت سبب ورود به بهشت

پیامبر (ص ) :فما من مؤمن مشی الی الجماعة الا خلف الله علیه اهوال یوم القیامة ، ثم یأمر به الی  الجنة

پس مؤمنی نیست که در راه نماز جماعت قدم بردارد مگر این که خداوندتبارک و تعالی  ترس وهراس روز قیامت را برای او سبک می گیرد، سپس او راامر می کند به ورود به بهشت .

به نقل از سایت تبیان ( وسائل الشیعه ، ج 5، ص 372 )

 

استجابت دعا

پیامبر (ص ) :ان الله یستحیی  من عبده اذا صلی فی جماعة ثم سأله حاجة ان ینصرف حتی یقضیها

زمانی که بنده ای  نمازش را به جماعت بخواند، خداوند از او حیاء می کند، وهنگامی  که از او طلب حاجت کرد، منصرف نشود، مگراین که حاجتش رابرآورد.

به نقل از سایت تبیان ( بحار الانوار، ج ,88 ص 4 )

 

شفاعت پاداش نماز جماعت

پیامبر (ص ) :ان الله وعد ان یدخل الجنة ثلاثة نفور بغیرحساب و یشفع کل واحد منهم فی ثمانین الفا، المؤذن و الامام ، و رجل یتوضا ثم یدخل المسجد فیصلی فی  الجماعة

همانا خداوند به سه گروه وعده داد، بدون حساب واردبهشت شوند، و هریک از این سه گروه (روز قیامت ) می توانند هشتاد هزار نفر راشفاعت کنند وآنها عبارتند از: 1- مؤذن . 2- امام جماعت . 3- کسی که وضو بگیرد،سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت به جا آورد.

 به نقل از سایت تبیان ( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 488 )

 

عبور از صراط

پیامبر (ص ) :و من حافظ علی الجماعة حیثما کان مر علی الصراطکالبرق الخاطف اللامع فی اول زمرة مع السابقین

کسی که محافظت و مداومت بر نماز جماعت کند، مانند برق سریع ودرخشان همراه نخستین گروه بهشتیان از روی صراط می گذرد.

 به نقل از سایت تبیان ( ثواب الاعمال ، ص 343 )

 

خشنودی خداوند

پیامبر (ص ) :ثلاثة یضحک الله الیهم : الرجل اذاقام باللیل یصلی و القوم اذا صفوا فی الصلاة ، و القوم اذا صفوا فی قتال العدو

سه گروهند که خداوند از آنان خشنود است :1- کسی که نماز شب می خواند.2- جمعی که نماز جماعت تشکیل می دهند.3- دسته ای که در برابردشمن در راه خدا صف آرایی  کرده اند.

 به نقل از سایت تبیان ( ثواب الاعمال ، ص 96 )

 

فضیلت تکبیر اول

پیامبر (ص ) :التکبیرة الاولی مع الامام خیر من الدنیاو ما فیها

تکبیر اول را با امام جماعت گفتن بهتر است از دنیا و آنچه در آن است .

 به نقل از سایت تبیان ( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص .488 بحار الانوار، ج ,88 ص 15 )

 

نمازهای پنج گانه با جماعت

پیامبر (ص ) :من صلی  الخمس فی الجماعة وحافظ علی الجمعة فقد اکتال الاجر بالمکیال الاوفی و قال تعالی : "ثم یجزیه الجزاءالاوفی "

کسی که نماز پنج وقت خود را به جماعت بخواند و به نماز جمعه حاضرشود،پس به تحقیق اجر خود را به حد کافی دریافت کرده است . سپس رسول خدا (ص ) این آیه کریمه را تلاوت فرمود: "پس جزا داده شود بر آن ، جزای کاملتر".

 به نقل از سایت تبیان ( جامع احادیث الشیعه ، ج 6، ص 386 )

نماز با جماعت

پیامبر (ص ) :لو یعلمون ما فی العشاء و الفجر لاتوهما ولو حبوا

اگر بدانند آنچه را که در خواندن نماز عشاء و صبح با جماعت هست به آن می آیند، هر چند با زانوها و دستها باشد، مانند راه رفتن کودک با نشستن گاه خود.

 به نقل از سایت تبیان ( اصول وافی ، ج 2، ص 149 )

آفات بی نظمی در نماز جماعت

پیامبر(ص ) :کان رسول الله - صلی الله علیه و اله - یمسح مناکبنا فی الصلوة و یقول :استووا و لا تختلفوا فتختلف قلوبکم

رسول خدا (ص ) شانه های نمازگزاران را در نماز جماعت می گرفت و منظم می کرد، ومی فرمود: مساوی و منظم باشید، نامنظم و جدا از هم نباشید که قلبهای شما از یکدیگرجدا می شود.

 به نقل از سایت تبیان ( جامع احادیث الشیعه ، ج 6 ، ص 470 )

محافظت بر صف اول

پیامبر (ص ) :و من حافظ علی الصف الاول و التکبیرة الاولی لا یؤذی مسلما اعطاه الله من الاجر ما یعطی المؤذنون فی الدنیا و الاخرة

کسی که محافظت و مداومت بر صف اول و تکبیر اول نماید، و مسلمانی  رااذیت نکند، خداوند به او اجری معادل اجری که مؤذن در دنیا و آخرت دریافت می کند، عطاخواهد کرد.

به نقل از سایت تبیان ( وسائل الشیعه ، ج 5، ص 387 )

صف اول نماز جماعت

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم: ان الله و ملائکته یصلون علی الذین یصلون الصوف الاول.

پیامب رخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا و فرشتگانش بر کسانی که صفهای اول –نماز جماعت- را بهم پیوند می دهند، درود می فرستند

کنزالعمال، ج7، ص 633. به نقل از سایت راسخون

 

چگونگی صف بستن در نماز جماعت

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): استووا تستوقلوبکم و تماسوا تراحموا.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: صفهای نماز جماعت را هماهنگ و تنظیم نمائید تا دلهایتان متعادل شود و شانه ها در تماس با هم باشد، تا مهربانی افزوده شود.

کنزالعمال، ج7، ص 623. به نقل از سایت راسخون

 

برتری خاص نماز جماعت صبح

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: لان اصلی الصبح فی جماعه احب الی من ان اصلی لیلتی حتی اصبح.

اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم، در نظرم محبوب تر از عبادت و شب زنده داری تا صبح است.

کنزالعمال، ج8، ص 22792. به نقل از سایت راسخون

 

رعایت حال نمازگزاران در نماز جماعت

قال علی (علیه السلام): و قد سئلت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حین وجهنی الی الیمن کیف اصلی بهم؟ فقال صل بهم کصلوه اضعفهم و کن بالمؤمنین رحیما.

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به سوی یمن می فرستاد، از ایشان پرسیدم: چگونه با آنان نماز بخوانم؟ آن حضرت فرمود؟ نمازی بخوان همچون نمازی که ناتوان ترین آنها می خواند و نسبت به مؤمنان رحیم و مهربان باش.

نهج البلاغه، نامه 52.به نقل از سایت راسخون

و همچنین

قال علی (علیه السلام): آخر ما فارقت علیه حبیب قلبی اءن قال: یا علی! اذا صلیت فصل صلوة اءضعف من خلفک و لا تتخذن مؤذنا یاءخذ علی اءذانه اءجرا.

آخرین لحظه ای که از محبوب دلم حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شدم، به من فرمود: یا علی! چون با مردم نماز خواندی، نماز ناتوان تری کسی را که پشت سرت قرار گرفته بجای آور. و مؤذنی را که برای اذان گفتن مزد دریافت کند به کار اذان مگمار

محجه البیضاء، ج2، ص 12. به نقل از سایت راسخون

و همچنین

پیامبر (ص ) :انی لأکون فی  الصلوة فاسمع بکاء الصبی فاخفف مخافة ان اشق علی  امه

من گاهی در حال نماز که هستم صدای گریه کودکی رامی شنوم و نماز راسبک و کوتاه می کنم، چرا که می ترسم مادرش را به رنج افکنم .

 به نقل از سایت تبیان ( کنز العمال ، ج 7، ص ,601 حدیث 20455 )

 

مواظبت بر نماز جماعت

عبدالله بن عباس روایت می کند که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «من سمع المنادی فلم یمنعه من اتباعه عذر – قالوا: و ما العذر؟ - قال خوف او مرض لم تقبل منه الصلاة التی صلی»

کسیکه أذان را شنید و در إجابت کردن آن عذری او را منع نکرد، -گفتند عذر مانند چه؟ فرمود: مانند ترس از دشمن، و یا مرض؛- نماز او قبول نمی شود.

سنن أبی داود، ج1، ص 164. به نقل از سایت راسخون

و

همچنین در حدیث دیگری روایت می کند که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «من سمع النداء فلم یأته فلا صلاة له إلا من عذر»

کسیکه أذان را بشنود ولی به نماز جماعت حضور نیابد نماز از او قبول نمی شود، مگر اینکه عذر داشته باشد.

وسائل الشیعه، ج55، ص 375. به نقل از سایت راسخون.

و

 از أبی الدرداء (رض) روایت است که فرمود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود:

«ما من ثلاثه فی قریه و لا فی بدو لا تقام فیهم الصلاه الا قداستحوذ علیهم الشیطان فعلیکم بالجماعه فانما یاکل الذنب من الغنم القاصیه»

هر سه نفری که در قریه و یا بادیه نشینی باشند و نماز جماعت را بر پا نکنند، کسانی هستند که شیطان بر دل آنان سخت احاطه کرده، پس بر شماست که به جماعت حاضر شوید، زیرا گرگ همیشه گوسفندی را که از چوپان دور شده می خورد.

صحیح سنن النسائی حدیث 8461/ 281. به نقل از سایت راسخون

 

آثار نماز جماعت

پیامبر (ص ) :من صلی اربعین یوما جماعة یدرک التکبیرة الاولی ، کتب له برائتان برائة من النارو برائة من النفاق

کسی که نماز خود را با جماعت و با درک تکبیر اول نماز، چهل روز انجام دهد، خداوند دو برائت را برای او مقرر می سازد: 1- برائت از آتش دوزخ .2- برائت از نفاق .

 به نقل از سایت تبیان( بحار الانوار، ج ,88 ج 4 )

 

اهمیت نماز جماعت با هر دشواری

پیامبر (ص ) :الصلاة جماعة و لو علی رأس زج

در نماز جماعت شرکت نمایید، گر چه آن را بر سر آهن و نوک نیزه انجام دهید(یعنی  هر قدر سخت و دشوار باشد، از حضور در جماعت دریغ نکنید).

 به نقل از سایت تبیان ( بحار الانوار، ج ,88 ص 4 )

و

پیامبر (ص ) :الصلاة جماعة و لو علی رأس زج اذاسئلت عمن لا یشهد الجماعة فقل : لااعرفه

نماز باید به صورت جماعت خوانده شود،و لو بر نوک تیز پیکان باشد، زمانی که از شما سؤال شد در مورد کسی که به جماعت حاضر نمی شود، بگویید اورا نمی شناسیم .

 به نقل از سایت تبیان ( بحار الانوار، ج ,88 ص 5 )

 

فضیلت نماز جماعت

پیامبر (ص ) :صلاة الجماعة افضل من صلاة الفرد بخمس و عشرین درجة

یک نماز که به جماعت برگزار گردد، برتری و فضیلت دارد بر بیست و پنج نماز فرادی .

 به نقل از سایت تبیان ( وسائل الشیعه ، ج 5، ص 374 )

هشدار به امام جماعتی که در نمازش اعتدال ندارد

در حديثي از پيامبر اکرم (ص) آمده است: «من ام قوماً فلم يقتصد بهم في حضوره و قرائته و  رکوعه و سجوده و قعوده و قيامه ردت علي صلاته و لم تجاوز تراقيه و کانت منزلته عندالله منزلة امير حائر متعد لم يصلح لرعته و لم يقم فيهم بامرالله فقام اميرالمومنين عليه السلام فقال: يا رسول الله بابي انت و امي! و ما منزلة امير جائر متصد لم يصلح لرعته و لم يقم بامرالله قال هو رابع اربعه من اشد الناس عذاباً يوم القيامة: ابليس و فرعون و قاتل النفس و رابعهم سلطان حائر»

«کسي که امامت گروهي را به عهده گيرد در برخورد با آنان و قرائت و رکوع و سجده و نشستن و برخاستن خود راه اعتدال و ميانه­روي را در پيش نگيرد نمازش مورد پذيرش نخواهد بود و از کتفهاي او تجاوز نمي­کند. (قابليت صعود به بارگاه الهي را ندارد) جايگاه چنين امامي نزد خداوند همچون جايگاه سلطان ستمگر و تجاوزگري است که براي صلاح رعيت خود تلاش ننموده و فرمان الهي را در ميان آنها بپاي نداشته است. اميرالمؤمنين عليه­السلام برخاست و گفت اي رسول خدا پدر و مادرم فداي تو باد. جايگاه چنين سلطاني نزد خداوند چگونه است؟ رسول خدا فرمود: پيشواي ستمگر يکي از چهار گروهي است که در روز قيامت دچار سخت­ترين عذابها خواهد شد ابليس  فرعون قاتل و پيشواي ستمگر همگي در يک رتبه­اند.

[وسايل الشيعه، ج 5، ص 47] به نقل از سایت تبیان

پاداش و اجر امام جماعتی که در نمازش اعتدال دارد

پيامبر (ص) مي­فرمايند: «من ام قوماً باذنهم و هم به راضون فاقتصد بهم في حضوره و احسن صلاته بقيامه و قراءته و رکوعه و سجوده و قعوده فله مثل اجر القوم و لا ينقص من اجورهم شيء»

«کسي که با اذن و رضايت گروهي امامت نماز آنان را بر عهده گيرد و آنگاه در برخورد با آنها راه اعتدال را در پيش گيرد و قيام و قرائت و رکوع و سجده و نشستن خود را نيکو بجاي آورد پاداشي برابر پاداش تمام کساني که با وي نماز مي­گزارند دريافت مي­کند بي­آنکه چيزي از اجر نمازگزاران کاسته شود».

[وسايل الشيعه، ج 5، ص 47] به نقل از سایت تبیان

مورد شفیع امام جماعت

پیامبر(ص ) :ان امامک شفیعک الی الله - عز وجل - فلا تجعل شفیعک سفیها و لا فاسقا

همانا امام و پیشنماز تو، شفیع و واسطه توبه درگاه با عظمت الهی است ، پس هرگز کسی  را که فاسد و بی خرد است وسیله و شفیع خود به درگاه الهی قرار مده .

 به نقل از سایت تبیان ( وسائل الشیعه ، ج 5، ص 492 )

 

کناره گیری از جماعت

پیامبر (ص ) :ان الشیطان ذئب الانسان کذئب الغنم یأخذ الشاة القاصیة والناحیة فایاکم والشعاب و علیکم بالجماعة و العامة والمسجد

شیطان گرگ انسان است همانند گرگ گوسفندان که همیشه میشهای  دورافتاده وکناره گیر را می گیرد. پس از دسته بندیها (گروه گرایی و خط بازی )بپرهیزید و برشما باد به حضور در جماعت و مجالس عمومی و مسجد.

 به نقل از سایت تبیان ( کنز العمال ، ج 7، ص ,581 حدیث 20355 )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

احادیث نبوی در مورد خواص خوراکیها؛ سیر عدس مویز خربزه کندر خرما کرفس کدو کاهو انجیر و...

پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرموده اند:

خواص عدس:

يا عَلىُّ عَلَيكَ بِالعَدَسِ فَإِنَّهُ مُبارَكٌ مُقَدَّسٌ وَهُوَ يُرِقُّ القَلبَ وَيُكثِرُ الدَّمعَةَ وَإِنَّهُ بارَكَ عَلَيهِ سَبعونَ نَبيّا؛
اى على تو را سفارش مى كنم به خوردن عدس، زيرا مبارك و پاك است، قلب را رقيق و اشك را زياد مى كند و هفتاد پيامبر پيوسته از آن استفاده مى كردند.

وسايل الشيعه، ج17، ص100، ح9

خواص سیر:

كُلُوا الثّومَ وَتَداوَوا بِهِ فَإِنَّ فيهِ شِفاءً مِن سَبعينَ داءً؛
بخوريد سير را و مداوا كنيد با او، كه هفتاد بيمارى را شفا مى دهد.

مكارم الاخلاق، ص 182

خواص مویز:

عَلَيكُم بِالزَّبيبِ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ وَيَذهَبُ بِالبَلغَمِ وَيَشُدُّ العَصَبَ وَيَذهَبَ بِالعياءِ وَيُحَسِّنُ الخُلقَ وَيُطَيِّبُ النَّفسَ وَيَذهَبُ بِالغَمِّ؛
شما را سفارش مى كنم به خوردن مويز، زيرا صفرا را برطرف مى كند، بلغم را از بين مى برد، اعصاب را قوى، خستگى را دور،اخلاق را خوب مى كند، به روح آرامش مى بخشد و غم را مى برد.

خصال، ص 344

و

خواص خربزه:

ما مِن اِمْرَاَةٍ حامِلَةٍ اَكَلَتِ الْبِطِّيخَ اِلاّ يَكونُ مَولودُها حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الْخُلُقِ ؛

هيچ زن باردارى نيست كه خربزه بخورد ، مگر اين كه فرزندش زيبا و خوش اخلاق مى‏گردد .

طب النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ص 10

و

عَلَيْكُمْ بِالبِطّيخِ، فَاِنَّ فيهِ عَشْرَ خِصالٍ: هُوَطَعامٌ وَ شَرابٌ وَ اُشْنانٌ وَ رَيحانٌ وَ يَغْسِلُ الْمَثانَةَ وَ يَغْسِلُ الْبَطْنَ وَ يَكْثِرُ ماءَ الظَّهْرِ وَ يَزيدُ فِى الْجِماعِ وَ يَقْطَعُ البُرودَةَ وَ يُنَقِّى الْبَشَرَةَ ؛

خربزه بخوريد، چرا كه ده خاصيت دارد:غذاست، آب است، شستشو دهنده و خوش‏بو كننده است، مثانه را مى‏شويد، آب كمر را زياد مى‏كند، بر نيروى هم‏بسترى مى‏افزايد، سردى مزاج را مى‏بَرَد و پوست را شاداب مى‏كند.

طب النبى ، ص 8

و

خواص خرما:

اَطْعِمُوا الْمَرأَةَ فى شَهْرِها الَّذى تَلِدُ فيهِ التَّمْرَ فَاِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقيّا ؛

به زن، در ماهى كه زايمان كرده ، خرما بدهيد ، چرا كه فرزند او بردبار و پاك مى‏شود.

مكارم الأخلاق ، ص 169

و

خواص کرفس:

لِلاِمامِ الحُسَيْنِ عليه‏السلام : يا بُنَىَّ كُلِ الكَرَفْسَ، فَاِنَّها بَقْلَةُ الاَنْبياءِ مَغفولٌ عَنْها وَ هُوَ طَعامُ الخَضِرِ وَ اِلْياسَ وَ الْكَرَفْسُ يَفْتَحُ السُّدَدَ وَ يُذَكِّى الْقَلْبَ وَ يَرِثُ الْحِفْظَ وَ يَطْرُدُ الْجُنونَ وَ الْجُذامَ وَ البَرَصَ وَ الْجُبْنَ؛

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به امام حسین علیه السلام فرمود : فرزندم كرفس بخور، چرا كه كرفس سبزى پيامبران است، از آن غفلت شده، خوراك خضر و الياس عليهماالسلام است. كرفس گرفتگى رگ‏ها را باز مى‏كند، دل را طراوت مى‏بخشد، حافظه را زياد مى‏كند و ديوانگى، جذام، پيسى و ترس را دور مى‏كند.

الفردوس، ج 5، ص 370، ح 8468

و

خواص کدو:

عَلَيْكُمْ بِالدُّبّاءِ فَاِنَّهُ يُذَكِّى الْعَقْلَ وَ يَزيدُ فِى الدِّماغِ؛

كدو بخوريد، چرا كه عقل را تيز و (كارآيى) مغز را زياد مى‏كند.

بحارالأنوار، ج 63، ص 229، ح 18

و

پرهیز از افراط و تفریط در مصرف گوشت:

مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ اَرْبَعينَ صَباحا ساءَ خُلُقُهُ. مَنْ اَكَلَ اللَّحْمَ اَرْبَعينَ صَباحا، قَسا قَلْبُهُ؛

هر كس چهل روز گوشت نخورد، بد اخلاق مى‏شود. هر كس چهل روز گوشت بخورد، سنگ‏دل مى‏شود.

طب النبى، ص 5

و

خواص کاهو:

كُلِ الخَسَّ، فَاِنَّهُ يورِثُ النُّعاسَ وَ يَهْضِمُ الطَّعامَ؛

كاهو بخوريد، چرا كه خواب‏آور است و غذا را هضم مى‏كند.

مكارم الاخلاق، ص 183

و

خواص نمک:

يا عَلىُّ اِفْتَتِحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَاِنَّ فيهِ شِفاءً مِنْ سَبْعينَ داءً مِنهَا: الجُنونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاَْضراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ ؛

اى على! غذاى خود را با نمك آغاز كن، چرا كه در نمك درمان هفتاد درد است؛ ديوانگى، خوره، پيسى، گلودرد، دندان درد و دل درد، از جمله اين دردهاست.

وسائل الشيعة، ج 24، ص 406، ح 12

و

خواص کندر:

عَلَيْكُمْ بِاللُّبانِ فَاِنَّهُ يَمْسَحُ الحَرَّ عَنِ الْقَلْبِ كَما يَمْسَحُ الإْصْبَعُ الْعَرَقَ عَنِ الْجَبينِ وَ يَشُدُّ الظَّهْرَ وَ يَزيدُ فِى الْعَقْلِ وَ يُذَكِّى الذِّهْنَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُذْهِبُ النِّسيانَ؛

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : كندر بخوريد؛ زيرا همان‏طور كه انگشت، عرق را از پيشانى پاك مى‏كند، كندر هم سوزش قلب را مى‏برد و كمر را محكم و عقل را زياد مى‏كند و ذهن را ذكاوت و چشم را جلا مى‏بخشد و فراموشى را از ميان مى‏برد.

طب النبى ، ص 6

و

خواص انجیر خشک و تازه

كُلُوا التّينَ الرَّطْبَ وَ الْيابِسَ فَاِنَّهُ يَزيدُ فِى الجِماعِ وَ يَقْطَعُ الْبَواسيرَ وَ يَنْفَعُ مِنَ النِّقْرِسِ ,والاِْبرِدَةِ؛

انجير تازه و خشك بخوريد، چرا كه قدرت هم‏بسترى را زياد، بواسير را ريشه كن مى‏كند و براى نِقرِس و سردى مزاج مفيد است.

مكارم الاخلاق، ص 174

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

احاديث حضرت محمد (صلي الله عليه و اله)

اگرچه می توان گفت تمام کلمات معصومین علیهم السلام کمک به ارتقای روحی روانی انسان هاست چند موردی را که شاید به ذهن ما نزدیکتر برسد به عنوان نمونه ذکر میکنیم:

یامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرموده اند:

بِمَوتِ النَّفسِ تَكونُ حَياةُ القَلبِ وَبِحَياةِ القَلبِ البُلوغُ إِلَى الاِستِقامَةِ؛
زيرا پاگذاشتن هوا و هوس، دل را زنده مى كند و زنده دلى، سبب استقامت است.

مستدرك الوسايل، ج11، ص226، ح12813

مردى نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله آمد و از حضرت سؤالاتى كرد از جمله پرسید: چه كنم تا مردم مرا دوست بدارند؟،حضرت فرمود: به مردم نیكى كن و چشم به داشته آنها نداشته باش و به آن طمع مكن تا تو را دوست بدارند.

سفینه البحار، باب سجد. 

و

یک راه آسان برای جلب دوستی

وَالّذى نَفسى بِيَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا أولا أدُلُّـكُم عَلى شَئىٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَينَـكُم؛

به خدايى كه جانم در اختيار اوست، وارد بهشت نمى‏شويد مگر مؤمن شويد و مؤمن نمى‏شويد، مگر اين‏كه يكديگر را دوست بداريد. آيا مى‏خواهيد شما را به چيزى راهنمايى كنم كه با انجام آن، يكديگر را دوست بداريد؟ سلام كردن بين يكديگر را رواج دهيد.

مشكاة الانوار، ص 157

 

رسول اكرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم درباره ی بهشت احادث زیبایی دارند که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :

 راه رسیدن به بهشت

مَنِ اشتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ فِى الخَيراتِ؛

هر كس مشتاق بهشت است براى انجام خوبى ها سبقت مى گيرد.

(بحارالأنوار، ج77، ص96، ح1)

ضمانت بهشت

اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَيديَكُم؛

شش چيز را براى من ضمانت كنيد تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم، راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غير حلال).

(نهج الفصاحه، ح 321)

به بهشت نمی روید مگر

وَالَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَلا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا اَفَلا اُنَبِّئُكُم بِشَىْ ءٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَينَكُم؛

به خدايى كه جان محمد در دست (قدرت) اوست به بهشت نمى رويد تا مؤمن شويد و مؤمن نمى شويد تا يكديگر را دوست بداريد، آيا مى خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه با انجام آن، يكديگر را دوست بداريد؟ سلام كردن بين يكديگر را رواج دهيد.

(نهج الفصاحه، ح 1555)

خانه ی شادی

رسول اكرم صلى الله عليه و آله:

اِنَّ فِى الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لايَدخُلُها اِلاّ مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ؛

در بهشت خانه اى هست كه آن را شادى سرا گويند و جز آنان كه يتيمان مؤمنان را شاد كرده اند وارد آن نمى شوند.

(نهج الفصاحه، ح 864)

راه بهشت

اَنا زَعيمٌ بِبَيتٍ فى رَبَضِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فى وَسَطِ الجَنَّةِ وَ بَيتٍ فَى اَعلَى الجَنَّةِ، لِمَن تَرَكَ المِراءَ وَ اِن كانَ مُحِقّـا وَ لِمَن تَرَكَ الكِذبَ وَ اِن كانَ هازِلاً وَ لِمَن حَسَّنَ خُلقَهُ؛

من براى كسى كه بگومگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براى كسى كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترك گويد و براى كسى كه اخلاقش را نيكو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مركز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى كنم.

(خصال، ص 144، ح 170)

مَن بَكى صَبىٌّ لَهُ فَاَرضاهُ حَتّى يُسَكِّنَهُ ، اَعطاهُ اللّه  عَزَّوَجَلَّ مِنَ الجَنَّةِ حَتّى يَرضى ؛

هر كس كودك گريان خود را راضى كند تا آرام شود ، خداوند از بهشت آن قدر به او مى دهد تا راضى شود.

(الفردوس، ج 3، ص 549، ح 5715)

يا مَعشَرَ شَبابِ قُرَيشٍ اِحفَظوا فُروجَـكُم ، اَلا مَن حَفِظَ فَرجَهُ فَلَهُ الجَنَّةُ؛

اى جوانان قريش! پاك دامنى پيشه كنيد . بدانيد هر كس خود را در برابر شهوت حفظ كند ، بهشت از آنِ اوست.

(المعجم الأوسط، ج 7، ص 61)

تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم فَإِنَّ اللّه  تَعالى بَنَى السلامَ عَلَى النَّظافَةِ وَلَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إِلاّكُلُّ نَظيفٍ؛

خودتان را با هر وسيله اى كه مى توانيد پاكيزه كنيد، زيرا كه خداى متعال اسلام را برپايه پاكيزگى بنا كرده است و هرگز به بهشت نمى رود، مگر كسى كه پاكيزه باشد.

(نهج الفصاحه، ح 1182)

اَلنِّيَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ؛

نيت خوب صاحب خويش را به بهشت مى برد.

(كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)

اِنَّ لِلجَنَّةِ بابا يُدعى اَلرَّيّانَ لايَدخُلُ مِنهُ اِلاّ الصّائِمونَ؛

بهشت را درى است كه ريّان ناميده مى شود از آن در، جز روزه داران وارد نشوند.

(معانى الأخبار، ص 409)

مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ؛

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب می شود.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ تَصاحُبا؛

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.

(بحارالأنوار، ج 75، ص 359، ح 74)

مَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سارَعَ اِلَى الْخَيْراتِ وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ لَهى عَنِ الشَّهَواتِ؛

هر كس مشتاق بهشت است، به سوى نيكى‏ها مى‏شتابد و هر كس از جهنم بترسد، از هوا و هوس روى مى‏گرداند.

(نورالثقلين، ج 3 ، ص 566، ح 166)

لَنْ يَشْبَعَ الْمُؤْمِنُ مِنْ خَيْرٍ يَسْمَعُهُ حَتّى يَكونَ مُنْتَهاهُ الْجَنَّةَ ؛

هرگز مؤمن از شنيدن خير و خوبى سير نمى‏شود، تا آن‏كه سرانجامش بهشت گردد.

(نهج الفصاحه، ح 2961)

هشدار

لايَدخُلُ الجَنَّةَ عَبدٌ لا يَأَمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ؛

كسى كه همسايه از شرش در امان نباشد به بهشت نمى رود.

(نهج الفصاحه، ح 2532)

مَنْ قالَ: اِنّى خَيْرُ النّاسِ فَهُوَ مِنْ شَرِّ النّاسِ وَ مَنْ قالَ: اِنّى فِى الْجَنَّةِ فَهُوَ فِى النّارِ؛

هر كس بگويد: من از همه مردم بهترم، او بدترين مردم است و هر كس بگويد: من بهشتى هستم، او جهنمى است.

(النوادر للراوندى، ص 107)

یامبر اعظم الهی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند:

اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشَىْ‏ءٍ اِنْ اَنـْتُمْ فَعَلْتُموهُ تَباعَدَ الشَّيْطانُ مِنْـكُمْ كَما تَباعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ؟ قالوا: بَلى، قالَ: اَلصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَـكْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِى اللّه‏ِ وَ الْمُوازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصّالِحِ يَقْطَعانِ دابِرَهُ وَ الاِْسْتِغْفارُ يَقْطَعُ وَ تينَهُ ؛

آيا شما را از چيزى خبر ندهم كه اگر به آن عمل كنيد، شيطان از شما دور شود، چندان كه مشرق از مغرب دور است؟

عرض كردند: چرا

فرمودند: روزه روى شيطان را سياه مى‏كند، صدقه پشت او را مى‏شكند، دوست داشتن براى خدا و هميارى در كار نيك، ريشه او را مى‏كند و استغفار شاهرگش را مى‏زند.

ميراث حديث شيعه ، ج 2، ص 20، ح 18 به نقل از سایت شهید آوینی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

40حديث در مورد امام زمان (عج)

حديث1- رفاه مردم در عصر امام زمان :

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.


حديث2- عدل مهدى (عج) :

ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فيقوم رجل من عترتى فيملاءها قسطاً و عدلاً يملك سبعاً او تسعاً .

زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.

حديث3: 

و باز نقل كرده كه پيغمبر(ص) فرموده :

لا تنقضى الساعة حتى يملك الارض رجل من اهل بيتى يملاء الارض  عدلاً كما ملئت جوراً يملك سبع سنين .

قيامت منقضى نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .

حديث4- مهدى فرزند فاطمه  زهرا (س) :

از امام زين العابدين و آن حضرت از پدرش روايت نموده كه پيامبر اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س)  فرموده : 

المهدى من ولدك .

( مهدى از فرزندان تو است ).

حديث5- مهدى برگزيده خداست :

على بن هلال از پدرش روايت نموده كه گفت در مرض پيامبر (ص) ، حضورش شرفياب شدم ، ديدم فاطمه (س) در بالين پدرش نشسته و اشك مى ريزد چون صداى گريه اش بلند شد، پيامبر سر برداشت و فرمود:

فاطمه جان ! چرا گريه مى كنى ؟

عرض كرد: مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟

فرمود : عزيزم ، مگر نمى دانى كه خداوند به اعل زمين نگاه كرد و پدرت را از ميان آنان برگزيد، سپس نظر كرد و شوهرت را انتخاب كرد، و به من وحى فرمود كه تو را به او تزويج كنم ؟

دخترم ! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند عزوجل هفت فضيلت به ما عطا فرموده كه به هيچ كس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است، و آن اين كه :

من خاتم پيامبران نزد خدا و بهترين آنها و محبوبترين بندگان مى باشم و با اين امتيازات پدر تو مى باشم، جانشين من بهترين جانشينان پيغمبران و محبوبترين آنها نزد خداست، و او شوهر تو است شهيد ما بهترين شهداء و محبوبترين آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابيطالب كه با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى كند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط اين امت كه حسن و حسين دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم كه پدرشان افضل از آنهاست.

يا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنيا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيراً و لا صغير يوقر كبيراً فيبعث الله عند ذلك منهما من يفتح حصون الضالة و قلوباً غلفاً يوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به فى آخر الزمان و يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً .

اى فاطمه ! به خداوندى كه مرا به راستى برانگيخته ، مهدى اين امت نيز از ايشان مى باشد، موقعى كه دنيا هرج و مرج شود و آشوبها پديد آيد و راهها مسدود گردد و اموال يكديگر را به غارت برند، نه بزرگتر به كوچكتر رحم كند و نه كوچكتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند كسى را برانگيزد كه قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشايد و اساس دين را در آخر الزمان استوار سازد، چنان كه من در آخر الزمان پايدار گردم و زمين را پراز عدل نمايد چنان كه از ظلم پر شده باشد....

حديث6- مهدى ، حسينى است :

در آن كتاب از حذيفة بن يمان روايت مى كند كه گفت: پيامبر خطبه اى ايراد فرمود و آنچه مى بايد اتفاق بيفتد به ما اطلاع داد سپس فرمود :

 لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً من ولدى اسمه اسمى .

اگر از عمر دنيا جز يك روز بيشتر نمانده باشد. خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگيزد  كه همنام من باشد.

 سلمان برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا(ص) از كدام فرزند شما خواهد  بود؟ فرمود : از اين فرزندم ، و دست روى شانه حسين (ع) گذاشت.

حديث7- قريه اى كه مهدى از آنجا قيام مى كند :

به سند خود از عبدالله بن عمر روايت نموده كه گفت :

 يخرج المهدى من قرية يقال لها كرعة

مهدى از قريه اى قيام مى كند كه آن را كرعه مى گويند .

حديث8- ويژگيهاى حضرت :

همچنين حذيفة از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمود :

المهدى رجل من ولدى وجهه كالكوكب الدرى

مهدى از فرزندان من است كه چهره اش چون ستاره تابان است .

حديث9  :

 حذيفه روايت نموده كه پيامبر (ص) فرمود :

المهدى رجل من ولدى لونه لونٌ عربىٌ و جسمه جسمٌ اسرائيلى على خدّه الآيمن خال كانه كوكب درى يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً يرضى فى خلافته اهل الارض و اهل السماء والطير فى الجوّ.  

مهدى مردى از اولاد من است رنگ بدن او رنگ نژاد عرب و اندامش مانند اندام بنى اسرائيل است،در گونه راست وى خالى است كه چون ستاره تابناكى بدرخشد زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم شده باشد، ساكنان زمين و آسمان و پرندگان هوا در خلافت وى خشنود خواهند بود.

حديث10:

ابو سعيد خدرى مى گويد پيامبر فرمود :

 المهدى منا اجل الجبين اقنى الانف

مهدى ما پيشانيش روشن و وسط بينيش كمى برآمده است



حديث11: 

المهدى منا اهل البيت رجل من امتى اشم الانف يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً

 مهدى ما اهل بيت مردى از امت من است كه وسط بينيش برآمده و او زمين را پر از عدل كند، چنان كه پر از ظلم باشد.

حديث12:

 ابوامامه باهلى از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود:

 بينكم و بين الروم اربع هدن يوم الرابعةعلى يد رجل من آل هرقل يدوم سبع سنين ..

ميان شما و روميان چهار صلح است ، چهارمين آن به دست مردى از نسل هرقل خواهد بود و هفت سال دوام مى يابد مردى از طائفه عبدقيس به نام مستور بن بجلانعرض كرد اى رسول خدا (ص) در آن روز پيشواى مردم كيست ؟

فرمود : المهدى من ولدى ابن اربعين سنة، كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عباء تان قطريتان كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز يفتح مدائن الشرك .

پيشواى مردم مهدى است كه از فرزندان من مى باشد كه چون ظهور كند به صورت مرد چهل ساله مى نمايد.رخسارش چون ستاره تابان مى درخشد و در سمت راست رخسارش خال سياهى است، دو عباى قطرى پوشيده (و از لحاظ سلامت بنيه ) گوئى ازمردان بنى اسرائيل است، ذخائر زمين را استخراج كند و شهرهاى شرك را بگشايد .

حديث13:

عبدالرحمن بن عوف روايت نموده كه پيغمبر فرمود: 

ليبعثن الله من عترتى رجلاً افرق الثنايا، اجلى الجبهه ، يملاء الارض عدلاً يفيض المال فيضاً

خداوند از عترت من مردى را برانگيزد كه ميان دندانهايش باز ، و رويش روشن باشد، زمين را پر از عدل كند و به مردم اموال فراوان بخشد.

حديث14:

 پيشوا صالح ابوامامه نقل مى كند كه رسول اكرم (ص) براى ما خطبه ايراد كرد و درضمن ، از دجّال نام برد و فرمود :

پس شهر مدينه از پليديها پاك شود چنان كه كوره آهنگرى از كثافات فلزات پاك گردد ، آن روز اعلام خواهند كرد كه امروز روز آزادى است .

زنى به نام ام شريك عرض كرد: اى رسول خدا (ص) عرب كجا خواهند بود؟

فرمود : در آن روز آنها اندكى بيش نيستند ، بيشتر آنان در بيت المقدس مى باشند ، اممهم المهدى ، رجل صالح پيشواى آنها مهدى است كه مردى صالح مى باشد .

حديث15: ظهور هويدا :

ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود :

يخرج المهدى فى امتى يبعثه الله عياناً للناس يتنعم الامة و تعيش الماشية و تخرج الارض نباتها و يعطى المال صحاحاً .

مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگيزد ، مردم در رفاه ، و چهار پايان در آسايش باشند، و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم نمايد .

حديث16- ابر بر سر او سايه افكند :

عبدالله بن عمر نقل كرد كه پيغمبر فرمود :

 يخرج المهدى و على رأسه عمامة فيهما مناد ينادى هذا المهدى خليفة الله فاتبعوه .

مهدى در حالى كه قطعه ابرى بر سر او سايه افكنده قيام مى نمايد ، در آن وقت گوينده اى اعلام مى دارد كه اين مهدى خليفة الله است از وى پيروى كنيد.

حديث17: بالاى سرحضرت مهدى (ع) فرشته اى است :

عبدالله بن عمر مى گويد : پيامبر (ص) فرمود:

يخرج المهدى و على رأسه ملك ينادى هذا المهدى فاتبعوه .

مهدى در حالى قيام مى كند كه فرشته اى بالاى سر او قرار دارد و مى گويد : مهدى اين است از وى پيروى نمائيد .

حديث18: مژده پيامبر (ص) به ظهور مهدى (ع) :

ابوسعيد خدرى از پيغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود :

ابشركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس زلزال فيملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً فقال له رجل : و ما صحاحاً ؟ قال : السوية بين الناس .

شما را مژده به ظهور مهدى مى دهم كه به هنگام اختلاف زياد و تزلزل مردم ، قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد ساكنان آسمان و زمين از حكومت او راضى خواهند بود و اموال را ميان مردم به طور مساوى قسمت كند.

حديث19: نام آن حضرت :

عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود :

 لا يقوم الساعة حتى يملك رجل من اهل بيتى ، يواطى اسمه اسمى يملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً .

پيش از قيامت مردى از اهل بيت من به سلطنت مى رسد كه همنام من باشد زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.

حديث20- كنيه او :

حذيفه از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:

لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لبعث الله فيه رجلا اسمه اسمى و خلقه خلقى يكنّى ابا عبدالله .

اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را بر انگيزد كه نامش نام من وخويش چون  خوى من و كنيه اش ابوعبدالله مى باشد .


حديث21:

 همچنين فرمود :

لا يذهب الدنيا حتى يبعث الله رجلاً من اهل بيتى يواطىء اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى يملاءها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً.

عمر دنيا به پايان نمى رسد تا اين كه خداوند مردى از اهل بيت من برانگيزد كه نامش نام من و  نام پدرش نام پدر من است . (1) او دنيا را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد .

حديث22-عدل مهدى (عج):

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

لتملان الارض ظلما و عدواناً ثم ليخرجن رجل من اهل بيتى حتى يملاءها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراو ظلماً.

چون روزى فرارسد كه زمين پر از ظلم و ستم شود خداوند مردى از اهل بيت من ظاهر گرداند تا جهان را پر از عدل و داد كند . 

حديث23-اخلاق آن حضرت :

عبدالله بن عمر روايت نموده كه پيغمبر فرمود :

يخرج رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و خلقه خلقى يملاءها قسطاً و عدلاً.

مردى از اهل بيت من خارج مى شود كه نامش مطابق نام من و اخلاقش چون اخلاق من مى باشد، و او جهان را پر از عدل و داد كند.

حديث24- بخشش مهدى (ع) :

ابوسعيد خدرى گفت رسول اكرم (ص) فرمود:

يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل يقال له: المهدى يكون عطاؤه هنيئاً .

در آخرالزمان و موقعى كه آشوبها پديد آيد، مردى به قدرت مى رسد كه به او مهدى گفته مى شود كه بخشش او گوارا باشد.

حديث25-علم مهدى به سنت پيغمبر (ص):

ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر فرمود :

يخرج رجل من اهل بيتى و يعمل سنتى و ينزل الله له البركة من السماء وتخرج الارض بركاتها و تملاء به الارض عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً و يعمل على هذه الامة سبع سنين و ينزل بيت المقدس .

مردى از اهل بيت من به سلطنت خواهد رسيد كه به سنت من (آن طور كه بايد) عمل نمايد و خداوند از آسمان براى وى روزى فرستد، و زمين آنچه دارد، بيرون دهد و او زمين را پر از عدل كند چنان كه پراز ظلم و ستم باشد او به بيت المقدس درآيد و هفت سال سلطنت نمايد.

حديث26-آمدن مهدى با پرچمها :

ثوبان از پيامبر (ص) روايت نموده كه فرمود:

اذا رأيتم الرأيات السود قد اقبلت من خراسان فائتوها و لو حبوا على الثلج فيها خليفةالله المهدى . 

چون پرچمهاى سياه ببينيد كه ازسوى خراسان مى آيد به استقبال آن بشتابيد هرچند با رفتن از روى برف باشد زيرا كه همراه آن جماعت مهدى خليفة الله است .

حديث27-آمدن وى از جانب مشرق:

عبدالله عمر گفت : روزى در خدمت پيامبر (ص) بوديم كه عده اى از جوانان بنى هاشم بيامدند، از مشاهده آنها ديدگاه پيامبر پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله سيماى مباركتان گرفته است ما نمى توانيم شما را بدين حالت ببينيم فرمود:

انا اهل بيت اختارالله لنا الآخرة على الدنيا و ان اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداُ حتى يأتى قوم من قبل المشرق و معهم رايات سود فيسألون الحق فلا يعطونه فيقاتلون و ينصرون فيعطون ماسألوا فلا يقبلون حتى يدفعوه الى رجل من اهل بيتى فيملاء ها قسطاً كما ملاءها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فليأتهم و لحبواً على الثلج .

ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده ، بعد از اين اهل بيت من مصيبتها مى بينند و از وطن آواره مى گردند ، تا آنگاه كه مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سياه به طلب حق قيام كنند، اين حق را به آنها نمى دهند تا جنگ كنند ، و پيروزى يابند و حق را بگيرند و آن را به مردى از اهل بيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده باشد هر كس ، آن زمان را درك كند به آنها بپيوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد.

حديث28- تجديد عظمت اسلام با ظهور او:

حذيفه روايت نموده كه از پيغمبر (ص) شنيدم مى فرمود :

واى بر اين امت از سلطه اى كه پادشاهان ستمگر بر آنها پيدا مى كنند و آنها را كشته، و مؤمنين را به وحشت مى اندازند، مگر كسى كه فرمان آنها را گردن نهد شخص با ايمان به زبان با آنها مى سازد ولى قلباً از آنان مى گريزد و چون خداوند عزوجل اراده نمايد كه عزت اسلام را تجديد كند ، شوكت هر ستمگر جبارى را درهم بشكند زيرا خداى توانا قادر است امتى را كه در ميان فساد افتاده اند، به ساحل صلاح آورد.

سپس فرمود: اى حذيفه ، لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يملك رجل من اهل بيتى تجرى الملاحم على يديه و يظهر الاسلام لا يخلف وعده و هو سريع الحساب.

اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد كه با بى دينان جنگها كند تا اسلام را آشكار سازد.

حديث29- رفاه و آسايش مسلمانان در عصر مهدى (عج):

ابوسعيد خدرى از پيغمبر (ص) روايت نموده كه فرمود:

يتنعم امتى فى زمن المهدى (ع) نعمة لم يتنعموا قبلها قطّ يرسل السماء عليهم مدراراً و لا تدع الارض شيئاً من بناتها الاخرجته .

امت من در زمان مهدى چنان در فراخى معيشت به سر برند كه هيچگاه پيش از آن نديده باشند . آسمان پى در پى بركات خود را براى آنان فرو مى ريزد و زمين آنچه دارد بيرون مى دهد .

حديث30- مهدى يكى از سروران بهشت :

انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود:

نحن بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة، انا و  اخى على و عمى حمزه و جعفر و الحسن و الحسين و المهدى .

ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم ، من و برادرم على و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى .


حديث31- سلطنت مهدى (ع):

ابوهريره روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود:

لولم يبق من الدنيا الا ليلة لملك فيها رجل من اهل بيتى .

اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، در همان شب مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد .

حديث32- خلافت مهدى (ع) :

ثوبان از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

نزد گنج شما سه نفر به قتل رسند كه هر سه پسران خليفه مى باشند و پس از آن ديگر هيچ يك از آنها خليفه نمى شود تا آن كه مردمى با پرچمهاى سياه سررسند و طورى آنها را به قتل رسانند كه هيچ قومى را بدان وضع نكشته باشند.

ثم يجيئى خليفة الله المهدى فاذا سمعتم به فأتوه فيبايعوه فانه خليفة الله المهدى .

سپس خليفه خدا مهدى بيايد ، چون بشنويد كه ظهور نموده به سوى او رو آوريد و با او بيعت كنيد زيرا او مهدى خليفه حقيقى خداوند است .

حديث33- بيعت با حضرت: 

ثوبان از پيامبر (ص) روايت كرده كه فرمود: 

مردمى با پرچمهاى سياه از جانب شرق پديد آيند كه دلهاى آهنين دارند هر كس از آمدن آنها مطلع گشت به سوى آنها رو آورد و با آنان بيعت كند و لو با رفتن از روى برف باشد .

حديث34- پيوند دهنده دلها :

از على (ع) روايت شده كه فرمود: به پيغمبر اكرم (ص) عرض كردم :

 يا رسول الله (ص) أمنا آل محمد المهدى أم من غيرنا ؟

اى رسول خدا مهدى از ما اهل بيت است يا از غير ما؟

  پيامبر فرمود:

لا،  بل منا يختم الله به الدين كما فتح بنا و بنا ينقذون من الفتن كما انقذوا من الشرك و بنا يؤلف الله بين قلوبهم بعد عداوة الفتنة  اخوانا كما ألف بينهم بعد عداوة الشرك اخواناً فى دينهم .   

او از ماست خداوند دين را به وسيله او ختم كند چنان كه توسط ما گشود ، مردم به وسبله ما از آشوبها نجات يابند چنان كه از منجلاب شرك بيرون آمدند، دلهاى آنها را به هم پيوند دهد و بعد از دشمنيها آنها را با هم برادر كند، چنان كه بعد از نجات از شرك ، آنها را با هم برادر دينى كرد.

حديث35- بعد از مهدى زندگى بى فائده است :

عبدالله بن مسعود مى گويد پيامبر اكرم (ص) فرمود :

 لولم يبق من الدنيا الا ليلة لطول الله تلك الليلة حتى يملك رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى يملاء ها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماًً و جوراً و يقسم المال بالسوية و يجعل الله الغنى فى قلوب هذه الامة فيملك سبعاً او تسعاً لاخير فى العيش بعد المهدى  .

اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، خداوند آن شب را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من مى باشد . و او زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد، اموال را بالسويه ميان مردم تقسيم كند، و خداوند دلهاى امت مرا بى نياز گرداند، هفت سال يا نه سال سلطنت نمايد سپس بعد از مهدى زندگى فائده ندارد.

حديث36- قسطنطنيه به دست مهدى (ع) فتح شود:

ابوهريره از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود:

لا تقوم الساعة حتى يملك رجل من اهل بيتى يفتح القسطنطنية و جبل الديلم و لو لم يبق الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يفتحها.

پيش از آنكه قيامت شود و مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و قسططنطنيه و جبال ديلم (2) را فتح كند اگر يك روز از عمر دنيا باقى باشد خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا آنجا را فتح كند.

حديث37- مهدى (ع) پس از پادشاهان ستمگر:

قيس بن جابر از پدرش و او از جدش ، از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود:

 سيكون بعدى خلفاء و من بعد الخلفاء امراء و من بعد الامراء ملوك جبابرة ثم يخرج رجل من اهل بيتى يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً .

بعد ا ز من خلفاء خواهند بود و بعد ازخلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بيايند آنگاه مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه زمين را از عدل و داد پركند چنانكه پراز ظلم باشد.

حديث38-عيسى (ع) مأموم مهدى (ع) :

ابوسعيد از پيغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود:

منا الذى يصلى عيسى ابن مريم (ع) خلفه .

آن كس كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى گذارد ، از ما است .

حديث39- مهدى با عيسى بن مريم سخن مى گويد:

جابر بن عبدالله انصارى از آن حضرت روايت نموده كه فرمود:

ينزل عيسى بن مريم (ع) فيقول امير هم المهدى تعال صل بنا فيقول : الا ان بعضكم على بعض امراء تكرمة من الله عزوجل لهذه الامة.  

چون اصحاب مهدى قيام كنند، عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد، امير قيام كنندگان به عيسى مى گويد بيا تا با تو نماز بگذاريم عيسى مى گويد: شما خود از جانب خدا برخى بر برخى ديگر امير هستيد و اين لطف خدا نسبت به اين امت است .

حديث40- مهدى (ع) حافظ امنيت :

عبدالله بن عباس از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

لن تهلك امة انا فى اولها و عيسى بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها . (3)

امتى كه من در اول آنها و عيسى بن مريم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز هلاك نمى شوند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

اللهم عجل لولیک الفرج.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

عکس

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

اعمال ماه ربیع الاول

ماه ربيع الاول

 وقايع ماه ربيع‏الاول:


1- خارج شدن پيامبر اعظم از مكه و مخفي شدن آن حضرت در غار ثور در آغاز ربيع الاول.
2- رهسپار شدن پيامبر (ص) به سوي مدينه و آغاز هجرت آن بزرگوار به آن شهر.
3- ارتحال امام حسن عسگري در سن 28 سالگي در سال 260 ه.ق‏
4- آغاز امامت حضرت بقية اللَّه اعظم در نهم ربيع الاول سال 260 ه.ق‏
5- ازدواج پيامبر (ص) با حضرت خديجه «ام المومنين» در دهم ربيع الاول.
6- وفات عبدالمطلب در دهم ربيع الاول.
7- ورود پيامبر اعظم به مدينه در دوازدهم ربيع الاول.
8- ميلاد پيامبر اكرم (ص) در سال عام‏الفيل در هفدهم ربيع الاول.

اعمال عبادي در ماه ربيع الاول‏


اعمال روز اول ماه‏
1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتي پيامبر اعظم و اميرمؤمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربيع‏الاول.
2- خواندن زيارت پيامبر (ص) و علي (ع) در اين روز.

اعمال روز هشتم ماه‏
1- در اين روز خواندن زيارت امام حسن عسگري (ع) و امام زمان (ع) مستحب است.

اعمال روز نهم ماه‏
اين روز، روز عيد و جشن و شادي بزرگ براي مؤمنان به مناسبت به امامت و خلافت رسيدن صاحب الزمان (ع) است. لذا اعمال زير در اين روز پسنديده است.
1- اطعام به دوستان و ايجاد فرح و شادي در بين آنان.
2- پوشيدن لباس نو.
3- شكر و عبادت خداوند متعال.
4- گشاده دستي و فراواني براي خانواده.

اعمال روز دوازدهم ماه‏
اعمال مستحب در اين روز به شكرانه انقراض دولت اموي دو مورد است:
1- روزه گرفتن.
2- دو ركعت نماز مستحبي كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحيد خوانده مي‏شود.

اعمال روز هفدهم ماه‏
اعمال مستحبي در ميلاد رسول خدا(ص) و امام صادق (ع) چنين است:
1- غسل كردن.
2- زيارت پيامبر و اميرمؤمنان از دور يا نزديك‏
3- روزه‏داري. طبق روايت، روزه‏داري در اين روز برابر با روزه يك سال است.
4- دو ركعت نماز هنگام بالا آمدن آفتاب.
در هر ركعت پس از حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره توحيد خوانده شود.
5- گرامي داشتن مسلمانان و صدقه دادن.
6- جشن و شادي كردن.
7- به مشاهد شريفه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

حديث

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:


((لَيْسَ مِنْ شِيْعَتِنا مَنْ لَمْ يُصَلِّ صَلوة اللّيل )).


كسى كه نماز شب نمى خواند، از شيعيان ما نيست ))

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

چه كساني در تشييع جنازه حضرت زهرا عليها السلام شركت كردن؟؟؟

سلام

در كتاب روضة الواعظين(فتال نيشاپوري)آمده:اواخر شب

حضرت علي عليه السلام همراه امام حسن عليه السلام

وامام حسين عليه السلام،مقداد،عمار،عقيل،زبير،ابوذر،سلمان

وبريده وچند نفر از خواص بني هاشم ،جنازه حضرت زهرا عليها السلام

را ازخانه بيرون آوردندوبر آن نماز خواندند ودر نيمه هاي شب

آن را به خاك سپردند،حضرت علي عليه السلام اطراف قبر

زهرا عليها السلام هفت قبر ديگر ساخت تا قبر فاطمه

عليها السلام شناخته نشود

در اين هنگام غم واندوه علي عليه السلام فرا گفت واشكها

بر گونه اش سرازير شد.


http://rajanews.com/Files_Upload/10844.jpg

امان از دل حيدر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

وصيت نامه حضرت زهراعليها السلام شهيده ولايت

وصيت نامه حضرت زهراعليها السلام شهيده ولايت

امير مومنان علي عليه السلام نامه اي در بالاي بستر

حضرت زهرا عليها السلام ديد در آن چنين نوشته:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين است آنچه فاطمه دختر رسول خدا صلي الله به آن وصيت نموده است

1-فاطمه گواه ميدهد كه معبودي جزخداي يكتا نيست.

2-ومحمد صلي الله بنده ورسول خدا است.

3-بهشت ودوزخ حق است وشكي در زنده شدن مردگان

وبرپاشدن قيامت نيست

4-اي علي!من فاطمه دختر محمدصلي الله هستم كه خداوند

مراهمسر تو كردتا در دنيا وآخرت ،ازآن تو باشم،تو از ديگران به

من شايسته تر هستي.

مرا شبانه حنوط(1) كن وغسل بده وكفن كن وشبانه برمن

نماز بخوان ومرابه خاك بسپار،وبه هيچ كس خبر نده،تو رو به خدا

مي سپارم وبه فرزندانم تا قيامت سلام مي فرستم.

پي نوشت 1-حنوط:ماليدن كافور به محلهاي از بدن كه در سجده به زمين مي خورد

مثل پيشاني،كف دست ها،..

پي نوشت 2-برگرفته شده از سوگنامه آل محمد

خدايا بر ظلم كنندگان بي بي خانم فاطمه زهراعليهاالسلام لعنت كن

امين يا رب الجبار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

تست تقوا(برگرفته شده از خطبه متقين حضرت علي عليه السلام)

سلام

تست تقوا

(برگرفته شده از خطبه متقين حضرت علي عليه السلام)

خودتون تست كنيد ببنيند چند ميگيرين

من كه تك گرفتم انشالله شما اينجوري نباشين

ببينيد از 63 مشخصه چند تاش در شما هست هر چه تعداد

مشخصات در شما بيشتر باشد تقواي شما بيشتر هستش.

افراد متقي:

1-   1-  در دينداري نيرومند

2-   2-  نرم خو ودور انديش

3-    3- حرص در كسب دانش

4-    4- با داشتن علم بردبار

5-   5-  در توانگري ميانه رو

6-    6- درعبادت فروتن

7-   7-  در تهدستي آراسته

8-    8- در سختي بردبار

9-   9-  در جستجوي كسب حلال

10-10- در راه هدايت شادمان

11-11-پرهيز از طمع ورزي

12-12- اعمال نيكو انجام ميدهد وترسان هست

13- 13-روز را به شب ميرساند با سپاس گذاري

14-14- شب را به روز مياورد با ياد خدا

15- 15-مي خوابد اما ترسان،ترس از آنكه دچار غفلت شود.

16- 16-برمي خيزد شادمان براي فضل ورحمتي كه به او رسيده.

17- 17-اگر نفس شان دچار نافرماني شد،نفسشان را از چيزي كه دوست دارند محرم ميكنند

18-18- روشني چشم پرهيزگاران در چيزي هستش كه پايدار هست

19- 19-چيزهاي ناپايدار را ترك ميكنند(دنيادوستي)

20- 20-بردباري را با علم دارند

21- 21-سخن را با عمل دارند

22-22- ارزوهايشان خيلي نزديك هست (ارزوهاي دور و دراز نمي كنند)

23- 23-لغزش هايشان اندك هست

24- 24-قلب شان فروتن هست

25- 25-نفس شان قانع هست

26- 26-خوراكشان كم است

27-26- كارشان آسان است

28-28- دين شان حفظ شده هست

29- 29-شهوتشان در حرام مرده هست

30- 30-خشمشان را فرو مي خورند

31- 31-مردم به خيرشان اميد وارند

32- 32-مردم از آزارشان در امان هستند

33- 33-اگر در جمع بي خبران باشند اسم شان در گروه ياد اوران خدا ثبت ميگردد

34- 34-اگر در جمع ياد آوران باشند نامشان در گروه بي خبران نوشته نمي شود

35- 35-كسي به آنها ستم كند آن را مي بخشند

36- 36-كسي اگرچيزي از انها محرم سازد به آنها نيز مي بخشند

37- 37-به آن كسي كه از او بريده مي پيوندن

38- 38-از سخن زشت دور هستند

39- 39-گفتارشان نرم هست

40- 40-بدهاي او پنهان است

41- 41-كارهاي نيكشان آشكار هست

42- 42-نيكي شان به همه ميرسد

43- 43-آزارشان به كسي نميرسد

44- 44-سخن آرام مي گويند

45-45- در نا گواري هاي زندگي بردبار هستند

46- 46-در خوشي ها سپاس گزار هستند

47-47- به دشمنشان ستم نمي كنند

48-48- به خاطر كسي كه دوست دارند به گناه نمي افتند

49- 49-معترف به حق هستند

50- 50-در امانت خيانت نمي كنند

51- 51-بر آنچه بر او تذكر داده اند فراموش نمي كنند

52- 52-مردم را با لقب هاي زشت نمي خوانند.

53- 53-همسايگان را ازار نمي رسانند

54- 54-در مصيبت ديگران شاد نمي شوند

55- 55-در كار هاي نا روا دخالت نمي كنند

56- 56-از محدوده حق خارج نمي شوند

57- 57-اگر خاموش هستند سكوت شان اندوهگينش نمي كند

58- 58-اگر بخندند اوازه خنداش بلند نمي شود

59- 59-اگر كسي به او ستم كند صبر مي كند تا خداانتقام بگيرد

60- 60-براي قيامت خود را به زحمت مي اندازند

61- 61-براي مردم رفاه وآسايش فراهم مي كنند

62- 62-دوري او از برخي مردم از روي زهد و پارسايي است(نه از روي تكبر وخود پسندي)

63- 63-نزديك شدندشان به بعضي مردم از روي مهرباني ونرمي است (نه از روي حيله ونيرنگ)

64-   

65-   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

.......ديدن خداوند.......

و اگر خواستيد پروردگارتان را بشناسيد،

پس به حل معماها روي نياورديد،

بلكه به پيرامون خود بنگريد،

خواهيد ديد كه او با كودكان شما در حال بازي است.

و به آسمان گسترده نظر فرا داريد،


مي بينيد كه او در ميان ابرها راه مي رود و دستانش را در آذرخش دراز مي كند و با

باران به زمين فرود مي آيد.

نيك انديشه كنيد آنگاه پروردگارتان را خواهيد ديد كه در گلها لبخند مي زند،

سپس بر مي خيزد و دستهايش را در درختان تكان مي دهد....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

هجوم به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام) در منابع اهل سنت:

«ابن عبدربه» در كتاب «العقد الفريد» آورده است:

«ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه  به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم  داخل  شويد...»(4)

«ابن قتيبه» در كتاب «الامامة و السياسة» آورده است:

«... عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت: و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها». به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!(5)

اين عبارت در «الرياض النضرة» و «تاريخ الخميس» نيز ذكر شده.(6)

«ابن قتيبه» مى افزايد:

«... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آنها را شنيد، باصداى بلند ندا كرد: يا ابت يا رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه...».(7) اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه ها كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...

«مقاتل بن عطيه» در كتاب «الامامة و الخلافة» مى نويسد:

«ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار».(8)

هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليهما السلام) فرستاد، و عمر هيزم فراهم كرد و در خانه را آتش زد.

«مسعودى» در كتاب «اثبات الوصيه» آورده است:

«... پس قصد خانه على كردند و بر او هجوم آوردند و در خانه اش را آتش زدند و او را به زور از خانه بيرون آوردند».(9)

حملات مهاجمان به حضرت فاطمه(عليها السلام) در  منابع اهل سنت:

از ميان كسانى كه به خانه هجوم آوردند نام دو نفر به عنوان ضاربين و حمله كنندگان به حضرت فاطمه(عليها السلام) در تاريخ ذكر شده است، «عمربن خطاب» و «قنفذ»، و در بعضى منابع از «مغيرة بن شعبه»نيز نام برده اند. روايتهاى تاريخى نشان مى دهد كه از لحظه هجوم و ورود مهاجمان به خانه تا زمانى كه حضرت على(عليه السلام) را دستگير و از خانه بيرون كشاندند، حضرت فاطمه(عليها السلام) در تمام اين مدت در مقام دفاع از حضرت على(عليه السلام) در برابر مهاجمان ايستادگى مى كرد تا به هر وسيله ممكن از اين اقدام آنان جلوگيرى نمايد. اين تلاش و ممانعت او باعث مى شد كه مورد ضربات متعدد مهاجمان قرار گيرد.

«شهرستانى» در كتاب «الملل و النحل» به نقل از «ابراهيم بن سيار بصرى»(10) معروف به نظام مى نويسد:

«ان عمر ضرب بطن فاطمة ذلك اليوم، حتى ألقت المحسن من بطنها».(11) عمر در آن روز به پهلوى فاطمه(عليها السلام) ضربت زد، كه در اثر آن فرزند درون رحمش(محسن) سقط شد.

«ذهبى» در كتاب «ميزان الاعتدال» مى نويسد:

«... ابن ابى دارم از محدثين است او در طول عمر خويش بر اعتقاد صحيح بود، در حضور او مى خواندند كه: ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن».(12) عمر بالگد به فاطمه(عليها السلام) زد تا اين كه محسن او سقط شد.

«ابن حجر عسقلانى» همين خبر را در «لسان الميزان» آورده است.(13)

«ابراهيم بن محمد جوينى شافعى» در كتاب «فرائد السمطين» در ضمن روايتى با ذكر سلسله سند آن از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) آورده است كه فرمود:

«... و امّا ابنتى فاطمه، ...كسر جنبها و اسقط جنينها و هى تنادى يا محمداه، فلاتجاب، و تستغيث فلاتغاث».(14)

و اما دخترم فاطمه(عليها السلام) ... پهلويش مى شكند و جنينش را سقط مى كند و او به شِكوه نداى «و امحمداه» مى زند امّاكسى پاسخ استمداد نمى دهد، فريادرس مى طلبد امّا كسى به فريادش نمى رسد.

از مجموعه اين روايات و اخبار چنين به دست مى آيد، اين حادثه كه به قصد دستگيرى حضرت على(عليه السلام) آغاز گرديد، با هجوم به درون خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)وارد مرحله خشونت عملى شد و چون رسواترين صفحات تاريخ را تشكيل مى دهد طبيعى است كه مورخان به دليل تعصباتى كه در دفاع مطلق از عملكرد خلفا و عوامل آنها دارند، در نقل اين حوادث غالباً به كتمان و انكار و گاهى به تخفيف يا تحريف حوادث و در مواردى به توجيه رفتار آنها بپردازند.

حضرت فاطمه(عليها السلام) در بستر

وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مظلوميت همسر، از دست رفتن حق و آن گاه هجوم به خانه اش، روح و جسم حضرت فاطمه(عليها السلام) را به شدت رنجور و آزرده ساخت.

تاريخ هيچگونه نشانه و سخنى از بيمارى خاص قبل از اين حوادث در مورد او نياورده است. امّا همان گونه كه ديديم او را در حالى كه حامله به جنينى بود در ميان ديوار و در خانه فشردند. و در نزاع و كشاكش دستگيرى همسرش او را مورد اصابت سيلى و تازيانه و ضرب لگد قرار دادند تا آن كه با پهلويى شكسته جنين درون رحمش سقط شد و رنجور و نالان در بستر بيمارى افتاد.

در يكى از همين روزها زنان مهاجر و انصار به عيادت او آمدند. از جمله قديمى ترين منابع اهل سنت كه سخنان حضرت فاطمه(عليها السلام) با آنان را نقل كرده كتاب «بلاغات النساء» از «احمد بن ابى طاهر طيفور ـ متوفاى 280 هـ  .ق ـ» است. او مى نويسد كه حضرت فاطمه(عليها السلام)خطاب به آنان چنين فرمود:

«... به خدا از دنياى شما متنفرم، و مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بى زارم... نفرين برآنها و دور باد رحمت حق از اين ستمكاران. واى بر آنان چگونه خلافت را از كوههاى استوار (خاندان رسالت) برگرفتند؟ و پايه هاى نبوت و جايگاه وحى و محل نزول جبرييل را از صاحب حقش محروم كردند و على(عليه السلام)را كه آگاه به امر دنيا و دين است، كنار زدند؟ بدانيد اين خسران و زيان آشكار است...»(15)

شهادت حضرت فاطمه(عليها السلام)

تاريخ هيچ سابقه اى نشان نداده است كه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) قبل از اين حوادث بيمارى داشته باشد. اگر به حوادث پس از سقيفه به دقت و انصاف توجه كنيم، و از قبل تصميم به تبرئه مهاجمان به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام) نداشته باشيم در مى يابيم تنها دو حادثه سقط جنين و شكستن پهلوى حضرت فاطمه(عليها السلام)كافى است كه يك بانوى مصيبت ديده حامله را كه به زير تازيانه و لگد عده اى قرار گرفته دچار چنان آسيبهايى بكند كه منجر به بيمارى و شهادت او گردد.

«ابراهيم بن محمدجوينى» محدث معروف اهل سنت در كتاب «فرائد السمطين» به سند خودش روايتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آورده است كه راجع به دخترش حضرت فاطمه(عليها السلام)فرمود:

«... فتكون أول من يلحقنى من اهل بيتى، فتقدّم علّى محزونة مكروبة، مغصوبة، مقتولة...»(16)

... او از خاندانم نخستين كسى است كه به من مى پيوندد، محزون  و  غمگين (باحق) غصب شده و به ستم) كشته شده بر من وارد مى شود...

«محمدبن جرير بن رستم طبرى صغير» محدث معروف شيعى در كتاب «دلايل الامامة» در روايتى با ذكر سلسله سند آن به نقل از امام باقر(عليه السلام) مى نويسد:

هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وفات يافت و آن حوادث كه عده اى به خانه فاطمه(عليها السلام) هجوم آوردند اتفاق افتاد و اميرالمؤمنين على(عليه السلام) را بيرون كشاندند در اثر آن لگدى كه به پهلوى فاطمه(عليها السلام) زدند، او فرزند كاملى  كه در رحم داشت سقط كرد و اين مسأله ريشه بيمارى و وفات  او شد.(17)

«جعفر بن قولويه» در كتاب «كامل الزيارات» در روايتى با ذكر سلسله سند آن به نقل از امام صادق(عليه السلام) مى نويسد:

«... و تطرح ما فى بطنها من الضرب و تموت من ذلك الضرب...»(18)

براثر ضربتى كه به او زدند جنين درون رحمش ر اسقط كرد و وفات او در اثر همان ضربت بود...

«شيخ كلينى» در كتاب «الكافى» در روايتى باذكر سلسله سند آن به نقل از امام كاظم(عليه السلام)مى نويسد:

«انّ فاطمة(عليها السلام) صديقة شهيدة».(19)

 

السلام على البتول الطاهرة ؛ الصدیقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها ،‌ السلام على بضعة لحمه و صمیم قلبه و رحمة اله و بركاته .

 

**************************************************
منابع و مصادر:

1 ـ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.

2 ـ همان.

3 ـ تاريخ طبرى، ج2، ص443.

4) العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص64.

5 ـ الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص12; اعلام النساء، عمر رضا كحاله، ج4، ص114.

6 ـ الرياض النضرة، محب طبرى، ج1، صفحات167 و 241 ; تاريخ الخميس، ديار بكرى، ج1، ص178.

7 ـ الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص12.

8 ـ الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه، ص160 و 161 با مقدمه دكتر حامدداود.

9 ـ اثبات الوصيه، مسعودى، ص117.

10 ـ ابراهيم بن سيار بصرى معروف به نظام، متولد به سال 231 هجرى، از متكلمين معروف معتزلى و دانشمند بزرگ اهل سنت است. «عمر رضا كحاله» در كتاب معجم المؤلفين درباره او مى نويسد: «كان احد فرسان اهل النظر و الكلام على مذهب المعتزله»، او يكى از تواناترين متكلمين معتزلى است. همچنين «جاحظ» درباره او گفته است: «كان النظام اشد الناس انكاراً على الرافضه». نظام سرسخت ترين مخالف رافضيه (شيعه اماميه) بود.

11 ـ الملل و النحل، محمد بن عبدالكريم شهرستانى، ج1، ص71.

12 ـ ميزان الاعتدال، ذهبى، ج1، ص139 ; سيراعلام النبلاء، ذهبى، ج15، ص578.

13 ـ لسان الميزان، ابن حجر، ج1، ص268.

14 ـ فرائد السمطين، ابراهيم بن محمد جوينى، ج2، ص34 و 35.

15- بلاغات النساء، احمد بن طيفور، ص32 و 33. «لما مرضت فاطمة عليهاالسلام المرضه التى توفيت بها دخل النساء عليها فقلن كيف اصبحت يا بنت رسول الله قالت اصبحت و الله عانفةً لدنياكم قالية لرجالكم، ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون، و بعداً للقوم الظالمين ويحهم انى زحزحوها عن رواسى الرسالة و قواعد النبوة و مهبط الروح الامين الطبن بامور الدنيا و الدين و الا ذلك هو الخسران المبين».

16 ـ فرائد السمطين، ابراهيم بن محمدجوينى، ج2، ص34 ـ 35.

17 ـ دلايل الامامة، طبرى صغير، ص26 ـ 27.

18 ـ كامل الزيارات، ابن قولويه، ص232 ـ 235.

19 ـ الكافى، كلينى، ج1، ص458.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

غفلت از یار گرفتار.....

 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد                      از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند                  عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت            چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم                 دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست               بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده            این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند                   طف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ                              این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم                         عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

شاعر : علی اکبر لطیفیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

عكس حضرت فاطمه (سلام الله عليها)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

امام زمان(عج) فرمود: این میمون ها را از قم و تهران بیرون بریزند!

امام زمان(عج) فرمود: این میمون ها را از قم و تهران بیرون بریزند!

شبکه ایران "حجت‌الاسلام رحیمیان" نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید در پنجمین نشست ماهیانه سازمان بسیج جامعه پزشکی که در تالار ابن سینا دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار شد به بیان خاطره ای از یک پدر شهید در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره ای از یک پدر شهید شنیده بودم که از نزدیکان بیت مرحوم فاضل لنکرانی بود. همیشه دوست داشتم این خاطره را از زبان خود ایشان بشنوم. فاطمیه اول امسال به همین منظور راهی قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم فاضل سراغ آن پدر شهید را گرفتم.ایشان آدرسی به من داد و گفت ضمنا یکی از نکاتی که این پدر شهید خواب دیده و بیان کرده محقق شده است.(که در ادامه بیان می کنم).




بنابر گزارش خبر رحیمیان ادامه داد: مشخص شد که این پدر شهید خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراین حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقیق تری از یکی از خدام گرفتم و راهی منزل این پدر شهید شدم. هنگامی که در را زدیم سریعا باز کردند؛گویا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان کس هستم. گفتند بفرمایید منتظر شما بودیم. ابتدا فکر کردم شاید منتظر فرد دیگری بودند و اشتباها در را به این سرعت به روی ما باز کردند ولی معلوم شد که خیر این طور نبود. بالاخره خدمت این پدر شهید رسیدیم که تازه از بیمارستان و عمل جراحی فارغ شده بودند و فکر کرده بودند که ما برای عیادت ایشان آمده ایم.

رحیمیان افزود: بعد از احوالپرسی خواستار این شدیم که داستان را از زبان این پدر شهید بشنویم ولی به دلایلی امتناع کردند. خلاصه از ما اصرار و از وی انکار. ولی بالاخره تصمیم بر این شد که برای یک بار دیگر قضیه را بازگو کند.(حدود چهل سال بود که اعتکاف این پدر شهید ترک نشده بود. یعنی قبل از اینکه اعتکاف در ایران مرسوم شود و از قدیم در مسجد امام و مسجد اعظم معتکف می شد.) گفت از اعتکاف به منزل باز می گشتم و بی خوابی و خسته بودیم و به منزل گفتم که می خواهیم بخوابیم. (حتی جایی که خوابیده بود به ما نشان داد).

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید با بیان اینکه این پدر شهید یک یا دو روز بعد از حادثه 18 تیر 78 این خواب را دیده بود،‌ خاطرنشان کرد: این پدر شهید ادامه داد: نمی دانم که چقدر از خوابم گذشته بود که دیدم گویی چراغ ها روشن شدند. آمدم که اعتراض کنم که چرا چراغ ها روشن شده اند احساس کردم که نور چراغ نیست بلکه نور دیگری است. دقت کردم دیدم بانویی دست به کمر گرفته کنار اتاق ما ایستاده. تا کمی به ایشان توجه کردم کنار من روی زمین نشست. خطاب کرد: «آقای احمدی! علی من غریب است، علی من مظلوم است، علی من تنهاست». من همان وقت ناگهان احساس کردم این بانو حضرت زهرا(س) و منظور ایشان از علی من، حضرت علی(ع) است. تا چنین چیزی به ذهن من خطور کرد ایشان تکرار کردند: «فرزندم علی غریب است،‌فرزندم علی مظلوم است، فرزندم علی تنهاست». دیگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقایی قائم کنار ما ایستاده است.(مشخصات آن آقا را نیز توصیف کرد. خواست خدا بود که امکانی فراهم شد و ما فیلمی از این بیانات پدر شهید نیز تهیه کردیم).

وی همچنین گفت: این پدر شهید در ادامه گفت این آقا که کنار ما ظاهر شده بود به من خطاب کرد: «آقای احمدی! برو نزد آقای فاضل لنکرانی و به ایشان بگو قیام کند. این میمون ها را از قم بیرون بریزند.(چون همان روزها یعنی 18 تیر در قم نیز امتداد فتنه وجود داشت) از تهران بیرون بریزند». بعد با دست چپش اشاره کرد و گفت: «این ها خیال می کنند با توهین کردن به من،‌دست از حمایت از نایب ام بر می دارم. من از نایب ام حمایت می کنم». هنگامی که دست این آقا حرکت کرد دیدم جایش کابینه فلان جلوی صورت من شکل گرفت. چهره ها مبهم بود ولی سه چهره روشن بود. یکی در راس شان بود و دو نفر دیگرشان مهاجرانی و عبدالله نوری بود. چهره های بقیه مبهم بود و تنها چهره های این سه نفر روشن بود. گفتم: «آقا! آقای فاضل مریض است. مدتی است قدرت حرکت ندارد و باید چند نفر کمکش کنند». ایشان فرمود: «آقای فاضل ده سال دیگر به فعالیت اش ادامه می دهد».(اینکه عرض کردم آقا جواد فاضل اشاره کرد یکی از حرف های ایشان محقق شد همین بود که آقای فاضل راس ده سال از دنیا رفت.)

رحیمیان افزود: این پدر شهید صبح فردا خدمت آقای فاضل رفته و ماجرا را بازگو می کند. آقای فاضل نیز اشک ریخته و می گوید این خواب نبوده بلکه مکاشفه بوده.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید همچنین گفت: این پدر شهید به آقایی که دیده بود اشاره کرد و گفت: آن آقایی که کنارم ایستاده بود خیلی به چشم من آشنا بود. گویی جایی دیده بودمش. خیلی فکر کردم تا یادم افتاد. سالی قرار بود حج مشرف شویم. ولی قبل از اینکه مشرف شویم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولی با هر زحمتی وی را نیز همراهم بردم. در سعی بین صفا و مروه بودیم که حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زیاد دیده بودم عرق مرگ را روی پیشانی وی تشخیص دادم. رو به کعبه کردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اینجا غریبم و این ها با ما بد هستند. دیگر جنازه این را به من نمی دهند. به داد من برس و ...» بعد از چند جمله دیدم آقایی کنار من ایستاده و به من اشاره کرد. بالای سر همسر من نشست و گفت ایشان حالش خوب است. بعد دیدم همسرم بلند شد و حرکت کرد. آثار فلجی وی نیز بر طرف شد. دیدم این همان آقا است.

وی گفت: دست خدا بر سر رهبر ما است و دست ایشان بر سر ما است. ایشان بنده مخلص خدا است. من از سیزده سالگی نزد امام بودم. به جز مدتی که زندان یا در تبعید بودند. ویژگی هایی که ما در امام مشاهده کردیم در رهبری وجود دارد. خدا آنکه شایسته بود و شایسته است جایگزین امام کرد.

رحیمیان پیش از اینکه وارد این بحث شود اشاره کرد این پدر شهید که مکاشفه برای وی رخ داد چهار روز قبل از سفر مقام معظم رهبری به قم فوت کرد.
mahdy2021 آنلاین نیست. گزارش پست خلاف  
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

حديث لوح فاطمه (س) و نكته هايى در شرح آن

حديث لوح فاطمه (س) و نكته هايى در شرح آن

( 14 صفحه - از 245 تا 258 )

نویسنده : ترکمانی، حسین علی
  • در کتاب کمال الدین و تمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمد بن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است که در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است.1 در این مقالْ سه حدیث را یادآور مى شویم و سپس به توضیح حدیث لوح مى پردازیم.

    حدیث اوّل

    در روایت اوّل بر اساس نقل ابو بصیر چنین گزارش شده است:

    «امام صادق(ع) فرمود: پدرم محمد بن على الباقر(ع) روزى به جابر بن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى با

    ____________________________________________

    1 . کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ص308 ـ 313؛ همان، تصحیح: حسین اعلمى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ص290 ـ 297 و نیز نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص527، ح3 و ص532، ح9؛ من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامى، ج4، ص180، ح5408

    ( 245 )
  • تو سخن گویم؟ جابر به حضرت عرض کرد: هر وقت شما اراده کنید.»

    فرصتى پیش آمد و امام با جابر خلوت نمود و به گفتگو پرداختند. در این گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را که در جریان مشاهده لوحى که در دست جده اش حضرت فاطمه(س) دیده بود براى او بازگو کند و او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مکتوب در لوح به او خبر داده، آگاه کند.

    جابر پاسخ داد: «شهادت مى هم که روزى در ایام حیات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقت کردم تا ولادت حسین [بن على(ع)] را به او تبرک بگویم که در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدى را که به درخشندگى خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست [و از کجا آمده است]؟

    فاطمه(س) فرمود: «این لوحى است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى(ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین(ع)] و نام اوصیا و امامانى که از نسل فرزندم [حسن(ع)] هستند ذکر شده است. پدرم رسول الله (ص) آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن در آن دلم شاد شود».

    جابر آنگاه اضافه نمود: «سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم]».

    امام صادق(ع) در ادامه روایت مى فرماید:

    «آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى کنى؟ جابر بن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه اى که در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه اى که در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از کلام امام با حرفى از صحیفه اى که در

    ( 246 )
  • دست جابر بود مخالف نبود.

    پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید، اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

    بسم اللّه الرحمن الرحیم

    این کتابى است از سوى خداوند شکست ناپذیر و حکیم به محمد[ص] نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

    اى محمد[ص] اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شکرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انکار نکن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ درهم کوبنده جباران و خوار کننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم که جز من الله و معبودى نیست. هر که به فضل کسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت که احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش کن و بر من توکّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نکردم و رسالت او را تکمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینکه براى او وصى یى قرار دادم.

    [اى محمد(ص)] تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم. بعد از پایان دوره [حیات و امامت] پدرش [على (ع)] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین کسى است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و کمال را با او همراه کردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدکاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

    اوّلین فرزند و عترت حسین[ع]، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.

    ( 247 )
  • پس از او فرزندش که شبیه و همنام جدش است محمد، شکافنده علم الهى و معدن حکمت اوست. بزودى تردید کنندگان [در حقانیت] جعفر بن محمد هلاک خواهند شد؛ هرکس به او [و مکتب او] باز گردد، گویى به من [و دین من] باز گشته است.

    سخن حق از من است: سوگند مى خورم که منزلت دانش جعفر بن محمد [و هر آن که بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه کور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى[ع] کنار خواهم زد؛ چرا که سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

    [اى محمد به خلق بگو] اگر کسى یکى از حُجج مرا انکار کند، نعمتى را که داده ام انکار نموده است و هر که آیه اى از کتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر(ع)] به پایان رسد.

    آگاه باشید! هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انکار نموده است. علىّ [بن موسى(ع)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر او را مى کشد و در شهرى که عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

    سخن حق آن است که من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على بن موسى الرضا(ع)] وارث علم و دانش من و معدن حکمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] که جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم [پس از او] فرزندش على[بن محمد بن على بن موسى الرضا(ع)] دوست و یاورم را سعادتمند کردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على بن محمد] را بر خواهم آورد که دعوت کننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است. آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(ع)] که رحمت واسعه براى جهانیان است تکمیل خواهم نمود. قدرت و کمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر

    ( 248 )
  • ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد که دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرک، سرافکنده گشته و به آتش کشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اکناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاکت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

    آنان بحقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه کور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حرکتهاى ظریف و پنهان [معاندان دین الهى] کشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

    حدیث دوم

    در روایت دوم بخشى از مضمون حدیث اوّل توسط امام باقر(ع) براى جابر جعفى نقل شده که آن امام همام به نقل از جابر بن عبدالله انصارى چنین مى فرماید:

    « جابر بن عبدالله انصارى گفت: روزى به منزل مولایم فاطمه(س) وارد شدم پیش او لوحى دیدم که از شدت روشنایى آن، چشم خیره مى شد. در آن لوح نام دوازده نفر به چشم مى خورد. سه اسم روى لوح، سه اسم داخل لوح، سه اسم در پایان لوح و نام سه نفر دیگر در کنار لوح بود.

    به آن حضرت عرض کردم: «اینان نام چه کسانى است»؟ آن حضرت فرمود: «اینها نامهاى اوصیا [پیامبر(ص)] است. اوّلین آن نام پسر عمویم ویازده نفر دیگر نام فرزندانم است که آخرین آنان قائم [آل محمد(ع)] است». آنگاه جابر اضافه کرد که در آن لوح نگریستم در سه جاى آن نام محمد، محمد، محمد را دیدم و در چها جاى دیگر آن نوشته شده بود: على، على، على، على.

    حدیث سوم

    شیخ صدوق به نقل از اسحاق بن عمار حدیثى از امام صادق(ع) نقل مى کند که:

    «امام خطاب به وى فرمود: اسحاق، آیا میل دارى تو را بشارتى دهم؟ اسحاق گفت:

    ( 249 )
  • جانم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا، آرى، دوست دارم خبر را بشنوم.

    حضرت فرمود: نزد ما صحیفه اى است که با املاى رسول خدا(ص) و خط امیرالمؤمنین على(ع) نوشته شده است. درآن صحیفه چنین آمده است:

    بسم الله الرحمن الرحیم، هذا کتاب من اللّه العزیز الحکیم،…

    آنگاه حدیث را تا پایان طبق شرحى که در حدیث اوّل آمد، ذکر نمود.

    توضیح حدیث:

    1 ـ حدیث لوح از معروفترین احادیث شیعه است که محدثان با استناد به آن مطالب قابل توجهى را اثبات نموده اند از جمله:

    الف ـ شیعه در زمان حیات پیامبر(ص) به نگارش و تدوین حدیث اهتمام ورزید، نخستین کتاب حدیث که در تاریخ حدیث شیعه شکل گرفت بنا به اظهار برخى محدثان، حدیث لوح فاطمه(س) و پس از آن مصحف فاطمه(س) و پس از آن صحیفة الجامعة على(ع) است. این در حالى است که اهل تسنن به دلایلى از جمله نشر احادیث بى پایه اى مبنى بر ممنوعیت کتابت حدیث در زمان پیامبر(ص) در قرن اوّل هجرى، از نگارش حدیث خوددارى نمودند و با روى کار آمدن عمر بن عبدالعزیز (98 ـ 101 هـ) اجازه کتابت و تدوین حدیث به آنان داده شد.

    از صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع)، کتاب على(ع)، صحیفه فاطمه(س) و حدیث لوح که از نخستین آثار منظوم و مکتوب حدیث در تاریخ اسلام است، در منابع مهم حدیثى شیعه و اهل سنّت نام برده شده است:

    ـ بصائر الدرجات فى المقامات و فضائل اهل البیت، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 هـ)، تصحیح، میرزا محسن کوچه باغى، [بى جا]، ص135 ـ 170؛ فضائل اهل البیت المسمى بـ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحیح: کوچه باغى، بیروت، مؤسسة النعمان، ص138 ـ 170،

    ( 250 )
  • ـ کتب اربعه:2

    الکافى، محمد بن یعقوب کلینى (م329هـ)،

    من لایحضره الفقیه، ابو جعفر محمد بن على بن بابویه قمى شیخ صدوق ـ (م381 هـ)،

    تهذیب الاحکام فى شرح المقنعة للشیخ المفید، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 هـ)،

    الاستبصار فیها اختلف من الاخبار، شیخ طوسى.

    ـ رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى (م450 هـ)، تحقیق: سید موسى شبیرى زنجانى، قم، انتشارات اسلامى، ص360.

    ـ منابع حدیثى اهل سنّت:3

    مسند احمد بن حنبل (م241هـ)،

    صحیح بخارى (م256 هـ)،

    سنن ابن ماجه (م275 هـ)،

    سنن ابى داود (م275 هـ)،

    سنن نسایى (م303 هـ).

    در اصول کافى4 روایتى است که گزارش مى دهد، اصحاب امام صادق(ع) از آن

    ____________________________________________

    2 . از کتب اربعه بنگرید به المعجم المفهرس لاحادیث الکتب الاربعة، ذیل ماده هاى: فالجامعة، الصحیفة، مصحف، کتاب على، لوح؛ و نیز برنامه هاى رایانه اى.

    براى نمونه از ماده «کتاب على»، نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص41، ح1 و ج2، ص136، ح22 و ج3، ص175، ح6 و ج4، ص340، ح7 و ج5، ص135، ح5 و ج6، ص202، ح1 و ج7، ص40، ح1 و2؛ من لایحضره الفقیه، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ج2، ص338، ح2614 و ج3، ص329، ح4176 و ج4، ص74، ح5148؛ تهذیب الاحکام، تصحیح: سید حسن موسوى خرسان، بیروت، دارصعب ـ دارالتعارف، ج1، ص227، ح38 و ج2، ص383، ح250؛ الاستبصار، تصحیح: محمد جعفر شمس الدین، بیروت، دارالتعارف، ج1، ص472، ح7 و ج2، ص203، ح3 و ج3، ص108، ح5 و ج4، ص59، ح3 و 5؛ برنامه رایانه اى کتب اربعه(نور)، عبارت «کتاب على» را در یکصدوسى مورد نشان مى دهد.

    3 . درباره صحیفه امیرمؤمنان(ع) در منابع اهل سنّت، بنگرید به: فصلنامه علوم حدیث، ش3، بهار 76، ص41، مقاله: صحیفه امیرمؤمنان(ع) و نیز نک: سنن ابن ماجه، کتاب الدیات، شماره 2658

    4 . اصول کافى، ج1، ص241

    ( 251 )
  • حضرت درباره مصحف فاطمه(س) سؤال مى کنند و امام وجود آن را تایید مى کند و درباره آن سخن مى گوید.

    ب . راوى حدیث لوح، جابر بن عبداللّه انصارى است که پس از رؤیت حدیث در نزد فاطمه(س) از روى آن نسخه اى نوشت و همانطور که قبلاً بیان شد براى امام باقر(ع) نقل نمود.5

    2 ـ درباره نابینا بودن جابر بن عبدالله و چگونگى رؤیت حدیث لوح و استنساخ آن، مصحح کتاب کمال الدین و تمام النعمه جناب استاد على اکبر غفارى توضیحى به شرح زیر دارد:

    باید اظهار داشت جابر پس از زیارت اربعین در مدینه به ملاقات امام محمد باقر(ع) رسید. گفته شده است جابر هنگام زیارت اربعین نابینا بوده چگونه امکان داشت حدیث لوح و صحیفه فاطمه(س) را ببیند.

    در این باره دو پاسخ مطرح مى شود:

    یک . جریان رسیدن جابر به مزار امام حسین(ع) و سراسیمه شدن او و افتادن او برقبر حسین بن على(ع) که عطیه، یار و همراه دانشمند جابر تعریف نموده، هیچ گونه دلالتى بر نابینایى جابر نمى کند بلکه دلالت بر آن دارد که جابر بر اثر حزن و اندوه که در شهادت امام حسین(ع) بر او عارض شده و گریه هاى فراوانى که بر این مصیبت نمود ـ خصوصاً هنگام تلاش و جستجو به دنبال کشف مزار حسین(ع) ـ چشمان او اشک آلود و تار شده، به گونه اى که اطراف خودرا دقیق نمى دید.

    دو . اگر خبر نابینا بودن جابر صحت داشته باشد، نابینایى در اواخر عمر او انفاق افتاد و هنگام تشرف به حضور صدیقه طاهره فاطمه الزهراء(س) بینا بوده است و صحیفه را دیده و از حضرت درباره مطالب آن سؤال نموده و آن را نوشته است.

    ____________________________________________

    5 .براى کسب اطلاع بیشتر از نام و محتوا و کیفیت نگارش نخستین صحیفه هاى حدیثى در زمان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) به مقاله تاریخ تدوین حدیث، نوشته استاد على اکبر غفارى در پایان کتاب تلخیص مقباس الهدایة، مراجعه شود.

    ( 252 )
  • 3 ـ جابر در سن نود و چهار سالگى بین سالهاى 74 تا 78 هجرى در مدینه وفات یافت.

    ابن قتیبه فوت او را در سال 78، ابن سعد فوت جابر را به سال 73 و ابن عبدالبر به سال 74 و به روایت دیگر سال 77 گزارش نموده است. در هر حال فوت جابر قبل از وفات امام محمد باقر(ع) بوده است. ولادت امام صادق(ع) سال 83 هجرى و وفات امام باقر(ع) سال 114 هجرى بوده است.

    جابر از آخرین اصحاب پیامبر(ص) بود که عمر طولانى یافت و با علم غالب مى توان وفات او را پس از فوت دیگر اصحاب پیامبر(ص) دانست.

    4 ـ در ظاهر چنین به نظر مى رسد که امام باقر(ع) تا قبل از ملاقات جابر و استماع حدیث لوح از جابر، از وجود این حدیث بى اطلاع بوده، امّا همان طور که در پایان حدیث تصریح دارد، امام به جابر فرمود:

    یا جابر انظر انت فى کتابک لاقرأه انا علیک، فنظر جابر فى نسخته فقرأ علیه ابى (ابو جعفر محمد بن على بن الحسین) فوالله ما خالف حرف حرفاً.

    نکته دیگر آنکه صحیفه فاطمه(س) و صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع) به عنوان میراث امامت پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در اختیار امام حسن(ع) و سپس در اختیار امام حسین(ع) و آنگاه دست بدست در اختیار ائمه بعد قرار گرفت و در موارد ضرورى، ائمه هنگام نقل حکم خاصى آن را مى گشودند و جواب پرسشهاى اصحاب خود را مى دادند. گفته شده است که طول صحیفه جامعه هفتاد ذراع (سى و سه متر) و ضخامت آن در هنگام بسته بودن و پیچیده بودن باندازه ضخامت ران شتر دو کوهانه بوده است.6

    قطعاً امام باقر(ع) از حدیث لوح اطلاع داشته و علاوه برآن حضرت، جابر نیز افتخار استماع ونقل حدیث لوح را به دست آورد و قطعاً به عنوان دلیلى روشن در تأیید امامت ائمه اطهار(ع) مسلمانان آن دوره را از مضمون آن آگاه ساخته است.

    5 ـ مهمترین موضوعاتى که حدیث لوح، به آن دلالت دارد عبارت است از:

    ____________________________________________

    6 . اصول الکافى، دار التعارف، ج1، ص295

    ( 253 )
  • 1 . تنصیص به امامت ائمه اثنى عشر(ع).

    2 . پیش بینى برخى حوادث که همزمان با حیات ائمه اتفاق خواهد افتاد. از جمله علم امام، چگونگى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.

    3 . توصیف خصوصیات ظاهرى و معنوى امام مهدى(عج) و بیان وضعیت سیاسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نیز وقایع و اصلاحات اجتماعى که پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.

    4 . تمام امامان روح واحدى هستند در کالبدهاى مختلف. اهداف آنان منطبق بر یکدیگر و عالى ترین مقصد آنان سعادت بشر از طریق پرستش صحیح خداى واحد و بکار بستن عقل و درایت به منظور بهبود وضعیت زندگى و رسیدن به کمال است، هرچند روش هاى عملى آنان به دلیل تنوّع و تفاوت شرایط و مقتضیات زمان و مکان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذیرش امامت هر دوازده امام معصوم است. توقف بر یکى از ائمه به معناى انکار و نادیده گرفتن بقیه ائمه خواهد بود و حتى انکار امام متوقف علیه رانیز بدنبال خواهد داشت. در حدیث لوح مى فرماید:

    اِنَّ المکذّب بالثامن مکذّب بکلِّ اولیائى.

    5 . اکمال سلسله جلیله امامت به وجود حضرت حجت(ع) است و لذا فرموده است:

    ثم اکمل ذلک بابنهِ رحمه للعالمین علیه کمالُ موسى وبهاءُ عیسى وصبرُ ایوبٍ…

    کمال هر چیزى رسیدن به مرحله اى از رشد و تعالى است که در آن غرض اصلى آن موجود تحقق یابد، مثلاً این آیه شریفه که: «عذاب کامل بدکاران در روز رستاخیز داده مى شود»7، این نکته را خاطر نشان مى سازد که کمال عقوبت در قیامت است، همان طور که کمال پاداش صالحان در قیامت است.

    براساس توضیح فوق، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت

    ____________________________________________

    7 . نحل، آیه25

    ( 254 )
  • مهدى(عج) خواهد بود؛ همان طور که امامت حضرت امیرالمومنینِ على(ع) اکمال رسالت رسول اللّه(ص) است: اَلْیومَ اکملتُ لکُم دینکم واَتْمَمْتُ علیکم نعمتى…؛8 چنانکه مى دانیم مفسّران و مورخان بسیارى از عامه و خاصه نزول آیه فوق را در واقعه حجة الوداع و معرفى امام على (ع) به عنوان وصى و خلیفه پیامبر و امام مسلمانان مى دانند.

    امامت حضرت مهدى(ع) چه در غیبت صغرا و چه در غیبت کبرا، تکمیل کننده و به ثمر رساننده امامت یازده امام پیشین(ع) است.

    6 . امامت حضرت مهدى(عج) فقط مخصوص مسلمانان یا شیعیان نیست بلکه امامت آن حضرت رحمت گسترده اى است که همه مردم را فرا مى گیرد. در حدیث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمین تعبیر شده است و در سایه حکومت و امامت ایشان همه مستضعفان به حقوق خود مى رسند؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ایشان بازگردانده مى شود:

    المُلکُ یَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ.

    7 . حدیث لوح را علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینى در کافى، نعمانى درالغیبة، علامه مجلسى در بحار الانوار و دیگران نیز نقل کرده اند.

    8 . هنگامى که جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحیفه اى را که نزد فاطمه(س) بود، براى امام باقر(ع) توصیف مى کرد گفت:

    و رأیتُ فى یدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.

    فیض کاشانى در کتاب شافى پس از نقل حدیث لوح، در تعریف کلمه اخضر مى گوید:

    لوح اخضر از عالم ملکوت برزخى رسیده بود و سبز بودن رنگ لوح کنایه از سفید و روشن بودن نور عالم جبروت و آمیخته شدن به رنگ سیاه عالم ماده یا عالم شهادت است، امّا نوشته هاى این لوح، سفید است، زیرا این نوشته ها از عالم اعلى که نور محض است فرستاده شده بود.9

    9 . در آغاز حدیث لوح وجود شریف پیامبر اکرم(ص) توصیف به حجاب شده است:

    ____________________________________________

    8 . مائده، آیه 3

    9 . به نقل از پاورقى کتاب الغیبة، نعمانى، ص62

    ( 255 )
  • هذا کتابّ من اللهِ العزیز الحکیم لِمحمَّدٍ نبیّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفیره…

    علامه مجلسى درباره حجاب بودن پیامبر(ص) توضیحى دارد:

    کلمه و وصف «حجاب» از این جهت بر رسول الله(ص) اطلاق شده است که آن حضرت واسطه بین خداوند و خلق بوده است، یا به این اعتبار که رسول الله(ص) داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم.10

    10 . در متن حدیث لوح آمده است:

    فَمَن رجا «غیرَ فضلى» او خافَ غیرَ عدلى عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعذِّبُهُ احداً من العالمین .از عبارت غیر فضلى دو مطلب متفاوت قابل برداشت است. اوّل: به فضل کسى جز خدا امیدوار بودن؛

    دوم: به جز فضل خدا به دیگر صفات الهى امیدوار بودن.

    از ظاهر لفظ چنین بر مى آید که برداشت اوّل صحیح باشد که در آن صورت نتیجه امید به فضل دیگران، باعث عذاب الهى ونافرجامى و ناکامى در تحقق اهداف عالى زندگى است. امّا بیانى از علامه مجلسى نقل شده است که مطلب دوم را صحیح مى داند. از بیان او چنین استنباط مى شود که پاداشى که خداوند به انسان مى دهد دو نوع است: اوّل ثوابى که نتیجه عمل آدمى است؛ دوم پاداشى که ارتباط به عمل آدمى ندارد و ناشى از فضل الهى است. ثوابى را که ناشى از فضل الهى است، نمى توان حتى یک دهم مکافات عمل خود خواند و اگر معیار ثواب و عقاب الهى را فقط عمل آدمى فرض کنیم، استحقاق هیچ گونه پاداشى که نتیجه فضل خدا بر او باشد، موجود نیست بلکه اگر پاداشى هست همان است که براى اعمال خود ستانده است. پس باید پذیرفت که بخش زیادى از پاداش الهى بر بندگان، از منبع پر فیض فضل الهى است هر چند خداوند ضرورتاً مطابق وعده و وعیدى که به بندگان داده آنها را ثواب و عقاب مى دهد، مع الوصف باید پذیرفت وعده ها و وعیدهاى او نیز برخاسته از فضل اوست. با این توضیح، هر چند از ظاهر لفظ حدیث

    ____________________________________________

    10 . بحارالانوار، ج36، ص198

    ( 256 )
  • چنین بر مى آید که منظور، امیدوار شدن به فضل کسى جز خداوند سبحان است، امّا باید دانست که امیدوار شدن به فضل دیگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نیست، اگر چه از ظاهر الفاظ حدیث چنین برداشت شود.

    امّا اینکه فرمود «او خاف غیر عدلى»، مؤید مطلب پیشین است و از آن چنین استنباط مى گردد که خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبیعى ـ که نتیجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگین خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نماید، کار بر آنان بسیار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شایسته است بیشترین و بلکه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او امیدوار گردد.

    11 . در متن حدیث و در توصیف حسین بن على(ع) آمده است: … جَعَلْتُ کَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روایتى که از امام على بن موسى الرضا(ع) رسیده منظور از کلمة تامة، امامت است.11

    قرآن، تولد شگفت انگیز عیسى(ع) از مریم(س) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصیف عیسى(ع) مى فرماید:

    مُصدقاً بِکلمةٍ مِن اللّه12

    و در جاى دیگر فرمود:

    … انما المسیحُ عیسىَ ابنُ مریمَ رسولُ اللهِ وَکَلِمَتُهُ الْقیها الى مریمَ وروحّ منه…13

    و درباره حضرت ابراهیم(ع) مى فرماید:

    وَجَعَلَها کلمةً باقیةً فى عقبهِ.14

    در توضیح این آیه صاحب مجمع البحرین15 حدیثى نقل مى کند که در آن منظور از

    ____________________________________________

    11 . نک: مقدمه تفسیر مرآة الانوار.

    12 . آل عمران، آیه 39

    13 . نساء، آیه 171

    14 . زخرف، آیه 28

    15 . مجمع البحرین، ج6، ص155

    ( 257 )
  • چنین بر مى آید که منظور، امیدوار شدن به فضل کسى جز خداوند سبحان است، امّا باید دانست که امیدوار شدن به فضل دیگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نیست، اگر چه از ظاهر الفاظ حدیث چنین برداشت شود.

    امّا اینکه فرمود «او خاف غیر عدلى»، مؤید مطلب پیشین است و از آن چنین استنباط مى گردد که خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبیعى ـ که نتیجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگین خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نماید، کار بر آنان بسیار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شایسته است بیشترین و بلکه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او امیدوار گردد.

    11 . در متن حدیث و در توصیف حسین بن على(ع) آمده است: … جَعَلْتُ کَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روایتى که از امام على بن موسى الرضا(ع) رسیده منظور از کلمة تامة، امامت است.11

    قرآن، تولد شگفت انگیز عیسى(ع) از مریم(س) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصیف عیسى(ع) مى فرماید:

    مُصدقاً بِکلمةٍ مِن اللّه12

    و در جاى دیگر فرمود:

    … انما المسیحُ عیسىَ ابنُ مریمَ رسولُ اللهِ وَکَلِمَتُهُ الْقیها الى مریمَ وروحّ منه…13

    و درباره حضرت ابراهیم(ع) مى فرماید:

    وَجَعَلَها کلمةً باقیةً فى عقبهِ.14

    در توضیح این آیه صاحب مجمع البحرین15 حدیثى نقل مى کند که در آن منظور از

    ____________________________________________

    11 . نک: مقدمه تفسیر مرآة الانوار.

    12 . آل عمران، آیه 39

    13 . نساء، آیه 171

    14 . زخرف، آیه 28

    15 . مجمع البحرین، ج6، ص155

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

فاطمه الزهراء (س) بانوی آب و آينه


بسم الله الرحمن الرحيم




پيرامون فضا ئل حضرت زهراء سلا م الله عليها در ميان گروه عامه (اهل سنت) احاديث و روايات فراواني با اسناد قوي و صحيح موجود مي باشد كه اگر قصد بيان آنها در اين مقال گردد قطعا از نگارش مقاله منصرف شده و اقدام به چاپ كتبي فقط با نيت نگاشتن اسما ء كتب منجر مي گردد. و از باب دلالت جزء بر كل به تعدادي از احاديث و روايت اشاره مي شود:

1- قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: فاطمه سيده نساء اهل الجنه:«حضرت زهرا سلام الله عليها سرور زنان اهل بهشت است.»

( المستدرك حاكم نيشابوري ج3 ص153) (مسند احمد حنبل حديث شماره 18153-18154)

(صحيح مسلم با روايت المسور حديث شماره 4482 الي 4485)



2- پيرامون آيه ي مباهله، در سنن ترمذي احاديث شماره: 2925-3658-3705-3719 دلالت بر آن دارند كه پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) فرمودند:«اللهم هولاء اهل بيتي…»



3-حضرت رسول (صلوات الله عليه وآله) فرمودند:«ان الله يبشرني بأن فاطمه سيده نساء اهل الجنه و أن الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنه».خداوند مرا بشارت به سيادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) نسبت به زنان بهشتي و نيز سيادت و سروري حسن و حسين(عليهما سلام) نسبت به جوانان بهشتي داده است. (مسند احمد حنبل حديث شماره ي 11332 // سنن ترمذي حديث شماره ي 3714)



4-رسول خدا رحمۀ للعالمين(صلوات الله عليه وآله) فرمودند:«كان أحب النساء الي رسول الله فاطمه و من الرجال علي&hellip.محبوب ترين زنان نزد پيامبر ، حضرت زهرا و از ميان مردان حضرت علي(عليه السلام) مي باشد. (سنن ترمذي احاديث شماره ي 3803-3809//مستدرك الحاكم ج3 ص 157//اسد الغابه ج7 ص 223//البدايه و النهايه ج7 ص 254



5-در سنن ترمذي حديثي با سند قوي و صحيح آمده كه بسيار قابل تامل است:

«قال رسول الله صلي الله عليه لعلي و فاطمه و الحسن و الحسين: انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم&hellip.پيامبر صلي الله به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمودند: من نسبت به كساني كه به شما محاربه دارند در جنگ هستم و با كساني كه با شما دوستي و مسالمت دارند صلح و دوستي دارم.» (سنن ترمذي حديث شماره ي 3805)



6- بزرگان حديث اهل سنت، حديثي زيبا را در كتب خود آورده اند كه عينا نقل مي شود:

«ان النبي صلي الله عليه و سلم قال: حسبك من نساء العالمين مريم بنت عمران و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و آسيه امراه فرعون» ( سنن ترمذي حديث 3813/ مسند احمد حنبل حديث 2536-2751-2805)





7-پدر بزگوار حضرت زهرا(سلام الله عليها)فرمودند:« إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك…

اي فاطمۀ! خداوند به خشم تو خشمگين و به خشنودي تو خشنود مي شود.»

حاكم نيشابوري و محدثين و رواه ذيل حديث فوق را صحيح الاسناد مي دانند.

(مجمع الزوائد هيثمي ج9 ص 203// ا لآحاد و المثاني ضحاك ج5 ص 363// المعجم الكبير طبراني ج1

ص 108 و ج22 ص401// ذخائر العقبي ص39// اسد الغابۀ ابن كثير ج5 ص 526// الاصابة ابن حجر ج8

ص 265// تهذيب التهذيب ابن حجر ج12 ص 392// خصائص سيوطي ج2 ص 265/

کنز العمال متقي هندي ج12 ص111// ميزان الاعتدال ذهبي ج2 ص492//

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج3 ص 156، ج6 ص 219، ج7 ص111



8-پيامبر عظيم الشان(صلوات الله عليه وآله) فرمودند:« فاطمه بضعه مني يريبني ما ارابها و يؤذيني ما آذاها.»

نكته ي زيبا در اين حديث شريف وجود« ما» است كه موصول عام در زبان و ادبيات عربي بر غير عاقل دلالت دارد و چنانكه خوانندگان دانشمند اين مقال واقف هستند، گاهي در قرآن نيز «ما» موصوله بر عاقل و غير عاقل نيز دلالت دارد.يعني هر كس و هرچه موجب آزار و يا خشنودي حضرت زهرا(سلام الله عليها) گردند، موجب آزار و يارضاي حضرت رسول(صلوات الله عليه)نيز خواهد بود

(صحيح بخاري ج7 صفحات:65-66كتاب النكاح// مسند احمد حنبل ج4و5 صفحات:323-328-332//

سنن ترمذي ج5 ص 698حديث3869//مستدرك حاكم ج3 صفحات: 154-158-159//خصائص النسائي ص36//حلية الاولياء ج2 ص240//كنز العمال ج6 ص219 و ج 8 ص315//الصواعق المحرقه ص190//

الامامه والسياسه ابن قتيبه ج1 ص141)



9- پيامبر اسلام حضرت رحمة للعالمين فرمودند:«رضا فاطمه في رضاي و سخط فاطمه في سخطي فمن أحب فاطمه ابنتي فقد أحبني… خشودي فاطمه خشنودي من است و غضب او غضب من است وهركس فاطمه دخترم را دوست بدارد بي ترديد مرا دوست دارد.»

(الامامه والسياسه ابن قتيبه ج1 صفحات:13-14)



10-خاتم نبوت در رسالت فرمودند:«فاطمه بضعه مني من أغضبها أغضبني»

فاطمه پاره ي تن من است هر كس او را خشمگين سازد مرا خشمگين ساخته است.

(صحيح بخاري ج5 صفحات: 92-150-209-255//صحيح مسلم ج4 ص 93 حديث2449)

اين حديث که در کتب تمامي فرق اهل سنت موجود مي باشد و راهي و روزنه اي جهت انکار آن نمي باشد اگر به خرد انساني منصف و اهل تحقيق و علم رسد وبا کريمه ي 57 از سوره مبارکه احزاب

« بسم الله الرحمن الرحيم إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و أعد لهم عذابا مهينا »صدق الله العظيم تطبيق دهد ودر ديگر سوي با بررسي کتب معتبر و مورد اجماع بزرگان علم تاريخ و رجال و حديث و.....آزار دهندگان جسمي و روحي و فکري وعقيدتي حضرت صديقه ي شهيده أم ابيها آن هم تنها با گذشت سه ماه از رحلت آخرين پيامبر الهي چگونه حکمي را براي آن جوانمردان؟؟!!صادر مي کند. آيا لعن خداوند متعال با لعن بشر يکي است؟

و عذاب مهين به چه معني است؟و... و.... و...نعوذ بالله من عذاب الآخره.



******************

فدك و غصب ناجوانمردانه

در سوره مباركه ي حشر آيات شريفه ي ششم و هفتم،خداوند سبحان مي فرمايد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

سخن گفتن فاطمه (س) در شکم مادر

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

روزي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم وارد (خانه) شد و شنيد كه حضرت خديجه با حضرت فاطمه سلام الله عليها (كه هنوز به دنيانيامده بود) سخن مي گويد.

به او فرمود:
اي خديجه، با كه سخن مي گويي؟

حضرت خديجه عرضه داشت: جنيني كه در رحم دارم، با من سخن مي گويد و انيس من شده است.

پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: اي خديجه

اين جبرئيل است كه مرا خبر ميدهد كه اين جنين دختر است. او، همان نسل پاكيزه ي مبارك است. خداوند - تبارك و تعالي - نسل مرا از او قرار مي دهد و به زودي از نسل او اماماني قرار مي دهد. بعد از پايان پذيرفتن وحي آ نها را جانشينان خود در زمين خويش قرار مي دهد.



(بحارالأنوار 2/43 ح 1، به نقل از أمالي شيخ صدوق)
   

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

پوشش از نابینا

پوشش از نابینا
آورده اند كه نابینایی مادرزاد بود در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، نام وی عبدالله ام مكتوم . روزی به در خانه رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمد و آواز داد. رسول صلی الله علیه و آله و سلم گفت : در، آی . فاطمه علیها السلام برخاست و در خانه شد تا وی برون رفت . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر سبیل امتحان گفت : ای فاطمه ! وی ترا نمی دید. گفت : ای ! پدر بزرگوار! اگر وی مرا نمی دید، من وی را می دیدم . چنانكه حق تعالی مردان را نهی كرده است در نامحرم نگاه كردن و گفته است : قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم ؛ زنان را نیز نهی كرده است و گفته كه : قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حمد خدای را كه مردان و زنان ما را جمله عالم و دانا گردانیده است
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

اعمال هنگام خواب

اعمال هنگام خواب
حضرت زهرا سلام (علیها السلام) فرمودند:
یكشب رختخوابم را پهن كرده بودم و می خواستم بخوابم ، حضرت رسول (ص) بر من وارد شد و فرمودند: ای فاطمه ! نخواب ، مگر چهار عمل را بجا آوری . گفتم : آن چهار عمل چیست ؟! فرمود:
اول : ختم قرآن كن . دوم : پیغبران را شفیع خود گردان . سوم : مؤ منین را از خود خوشنود گردان . چهارم : حج و عمره را بجا آور. سپس مشغول نماز شدند، من منتظر ماندم تا نماز حضرت تمام شد، گفتم : یا رسول اللّه ، مرا امر فرمودید: به چهار چیز كه قدرت انجام آن را دراین وقت ندارم . آن حضرت تبسمی كردند و فرمودند:
1 هر وقت خواستی بخوابی قل هو اللّه احد را سه مرتبه خوان ، مثل این است كه قرآن را ختم كردی یعنی ثواب ختم قرآن را برایت می نویسند. 2 وقتی كه بر من و پیغبران قبل از من صلوات بفرستی ، ما در روز قیامت شفیعان تو خواهیم بود. یعنی بگویی : سَلامٌ عَلَی جَمیعِ الاْ نْبیاء و المُرسَلین 3 وقتی برای مؤ منین استغفار بگویی ، یعنی بگویی : اَللّهُمَّ اغْفِر المُؤ منینَ و المُؤ منات . پس تمام آنها از تو خوشنود می شوند. 4 و وقتی بگویی : سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُالِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ. پس حج و عمره بجا آوردی .
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

تأثير قسم دادن خدا را به فاطمة زهراء

تأثير قسم دادن خدا را به فاطمة زهراء



علامة نورى قدس سره در كتاب دار السلام حكايتى نقل مى فرمايد كه خلاصه و مختصر مضمون آن چنين است كه دو برادر بودند يكى از اشقيا و يكى از سعداء مردم از دست و زبان آن برادر شقى بسيار به تنگ آمده بودند و همى شكايت او را به آن برادر سعيد مى نمودند تا اينكه اتفاق افتاد كه برادر سعيد به عزم زيارت مشهد مقدس از خانه بيرون شد و با جماعت زوار روى به راه نهاد برادر شقى هم در دلش افتاد و عازم سفر مشهد گرديد و به عادت خود زوار را اذيت مى نمود تا اينكه در يكى از منازل مريض شد و از دنيا رفت مردم به موت او اظهار فرح و سرور نمودند ولى برادر سعيد عرق رحميت او را وادار كرد كه برادر را غسل داد و كفن نمود او را حمل كرده در مشهد مقدس طواف داده سپس او را دفن نمود شب در عالم رؤيا برادر خود را در باغى بسيار نيكو با لباسهاى استبرق در كمال نعمت و فرح و مسرت ديد از او احوال پرسيد كه سبب چيست كه به اين نعمت و دولت نائل شدى با اينكه ترا عمل خيرى نبود گفت اى برادر دانسته باش كه چون هنگام قبض روح من شد جان مرا با تمام سختى و دشوارى گرفته اند و دو ملك مرا با عمود آتشين و تازيانهاى آتش عذاب مى كردند حتى هنگامى كه مرا در آب انداخته اند براى شستن آن آب به جان من همه آتش بود و هر چه فرياد مى كردم كسى به داد من نمى رسيد و كفن من پاره هاى آتش بود حتى تابوت و مركبى كه جنازه ى مرا بر آن بسته اند همه از آتش بود و آن دو ملك عذاب از من جدا نمى شدند حال من بدين منوال بود تا در صحن مطهر آن دو ملك عذاب از من دور شدند و داخل صحن مطهر نگرديدند و تابوت و كفن من به حال اوليه خود برگشت چون مرا وارد حرم كردند ديدم حضرت رضا بالاى صندوق نشسته و توجه به زوار خود دارد من طلب شفاعت كردم و التماس كردم به من الطفات نفرمود چون مرا در بالاى سر بردند پيرمردى را ديدم نورانى به من فرمود طلب شفاعت بنما از حضرت رضا عليه السلام تا تو را شفاعت بنمايد و الا اگر تو را از صحن بيرون بردند حال تو كما فى السابق خواهد بود و آن دو ملك عذاب در صحن انتظار تو را مى كشند من گفتم طلب شفاعت كردم به من اعتنائى نكرد

[align=center]فرمود او را به حق مادرش فاطمه زهرا قسم بده كه دست رد به سينه تو نخواهد زد اين مرتبه او را قسم دادم به حق فاطمه زهرا سلام الله عليها مرا شفاعت كرد و آن دو ملك عذاب رفته اند و دو ملك رحمت آمدند و مرا به اين نعمت و دولت رسانيدند. [/align]


رياحين الشريعة جلد ۲
کاظم سبزواری آنلاین نیست. گزارش پست خلاف  
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام

 حضرت فاطمه

img/daneshnameh_up/b/b9/fatemeh3.jpg


ولادت

سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت.

فاطمه علیهاسلام نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.

فضایل

فاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ به‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصت‌های مناسب او را به بی‌اعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگارو توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می‏گماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمان‏ها بیان می‏کرد و می‏فرمود: « فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه‌ی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »

فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیش‏قدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و. . . سر آمد همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت.

علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه

فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین ،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.»

img/daneshnameh_up/6/6a/fatemeh1.jpg


ازدواج

سرانجام حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و هم‌شانی با فاطمه علیهاسلام را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.

مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.

توصیه‌های پیامبر پس از ازدواج فاطمه

از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی ، فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش وجهیزیه‌ای ساده به خانه بخت رفت.

رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد وسفارش‌های لازم را به عمل آورد و از خانه‌ی آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریف‏فرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود.
روز چهارم هم برنامه‌ی ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود . و به این ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.

فرزندان

فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.

علاقه پیامبر به فرزندان فاطمه

رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.

در سوگ پدر

فاطمه زهرا علیهاسلام در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر می‏گریست ، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد،که برای تثبیت خلافت خویش، علی‌رغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانه‌ی فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت به‌پا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.

مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبر

اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی علیه السلام را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.

غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود،غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند.

خطبه فدک

در این جریان، فاطمه علیهاسلام بارها با ابوبکر و عمر و احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیهاسلام هم خطبه‌ی تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبت‌های ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند.

اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت .

به هر حال فاطمه علیهاسلام هر روز رنجورتر می‏شد و کم کم حالش رو به وخامت می‏رفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبه‏ای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهران‌شان امیرالمؤمنین را یاری نکردند.

در آستانه شهادت

فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری می‏کرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمی‌دیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین علیهالسلام را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند . در همین ملاقات بود که فاطمه علیهاسلام رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.

کم کم فاطمه علیها سلام آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود.

شهادت و دفن

روح پاکش در عصر یک روز غم‏انگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.
خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یک‌پارچه عزا و گریه شد . سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کم‌کم خورشید غروب کرد.

مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بی‌جان فاطمه را در گوشه‏ای دور از چشم بیگانگان به‌خاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینه‏ای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.

صبح شد و مسلمان‌ها که از تدفین فاطمه علیهاسلام خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفس‌ها در سینه‏ها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.

مخفی ماندن قبر مطهرش

قبر مطهر فاطمه علیهاسلام باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

 

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

 

حضرت فاطمه زهراء

 

 

حضرت فاطمه زهراء (س) دختر گرامی پیامبر اکرم (ص) و خدیجه کبری است.  پدری چون پیامبر خدا و مادری چون خدیجه کبری که از نیکوترین و عفیفترین زنان عرب قبل اسلام و در دوره اسلامی نخستین زنی که به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد وآن چه از مال دنیا در اختیار داشت در راه پیشرفت اسلام بذل کرد.  حضرت زهرا (س) در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در مکه مکرمه چشم به دنیا گشود. صدیقه , طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول القاب حضرتش می باشد.

 زهراء (ع) در خانه ای که محل نزول وحی و آیات قرآن است پرورش و بزرگ شده است.  حضرت زهرا(عليها السلام) بیشتر اوقات شب را به عبادت مشغول مىشد.آن قدر نمازهاى شب ایشان طولانى مىشد كه پايش ورم مىكرد  و در نمازهایش برای مردان و زنان با ایمان دعا می کرد. و ایشان همیشه سفارش می کرد که همسایه مقدم است. 

حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد. شوهری چون امیر المومنین (ع) که بیش از سیصد آیه از قرآن شریف درباره او نازل شده. شوهری که از نظر تاریخ, قطعی است که اسلام مرهون او است.  شوهری که به اعتراف اهل تسنن , عمر بیش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته : لولا علی لهلک عمر.


زهراء (ع) هرگز از انجام عمل خیر دریغ نمی کرد.  روزی پیرمرد فقیری و گرسنه نزد پیامبر اکرم آمد و و درخواست کمک کرد.

 
پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى «راهنماى خير چون انجام دهنده آن است.» سپس او را به منزل فاطمه(عليها السلام) راهنمايى كرد.بدین جهت پیرمرد به خانه زهرا (ع) رفت و از ایشان کمک خواست. زهرا(عليها السلام) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد.مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد. پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود و پیرمرد عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(عليها السلام) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندىام برسانم. پيامبر گريست.
عمّار ياسر با اجازه پیامبر گردن بند را از پیرمرد خرید.  عمار بس از خرید گردن بند،  گردن بند را به غلام خود داد و گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.  پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.غلام نزد فاطمه آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم. غلام خنديد. فاطمه(عليها السلام) راز خنده اش را پرسيد.  پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.

 زهراء (ع) و خاندان ایشان به امر پیامبر برای شفای حسنین (ع)  سه روز روزه نذر کردند.  درروز اول هنگام افطار فقیری رسید و در خواست غذا کرد.  زهراء (ع) افطار خود و خانواده خود را به فقیر دادند. روز دوم در هنگام افطار یتمی نزد خانه ایشان امد و درخواست کمک کرد.  .  زهراء (ع) بار دیگر افطار خود و خانواده خود را به یتیم دادند. روز سوم در هنگام افطار اسیری نزد ایشان آمد و درخواست غذا کرد و این بار هم زهرا (ع) افطار خود و خانواده خود را به اسیر دادند.  که آیه شریفه نازل شد ( و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما واسیرا. انما نطمعکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا). يعنى با اينكه اشتهاى آن طعام را داشتند ولى ايثار كردند، به مسكينان مسلمين ، به ايتام مسلمين ، و به اسراى مشركين. و ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبيم. اين اشاره به عصمت زهراء (ع) است كه اينگونه برای رضای خدا و ا حياء اخلاق اسلامی خدا را فدای اسلام می کنند.

در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد .  زهرا (ع) از نظر فرزند ام الائمه است ، مادر عصاره عالم خلقت حضرت بقیه الله است. 

 در نبرد خندق، فاطمه زهرا(عليها السلام) نانى را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) برد، پيامبر پرسيد: اين چيست؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا اين كه برايتان آوردم. پيامبر فرمود: اين اوّلين غذايى است كه پس از سه روز در دهان مىگذارم.  

 در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد و
چه دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری  که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد .

 بيمارى رسول خدا در روزهاى آخر عمرش شدّت يافت. فاطمه(عليها السلام) در كنار بستر پيامبر، چهره نورانى و ملكوتى پدر را مىنگريست كه از شدّت تب عرق مىريخت.  فاطمه در حالى كه به پدر نگاه مىكرد به گريه افتاد، پيامبر نتوانست ناآرامى دخترش را تحمّل كند، در گوش او سخنى گفت كه فاطمه آرام شد و لبخند زد.

فاطمه گفت: پدرم به من فرمود: تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوى، و از اين رو شاد شدم.

فاطمه(عليها السلام) تا وقتى كه رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختى ها و تلخى ها زندگى را با ديدن سيماى تابناك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مىنمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مىزدود و به او آرامش و قدرت مىبخشيد.
امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايى كه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت.
چنان كه تاريخ نشان مىدهد، او پيش از مرگ پدرش بيمارى جسمى نداشته است.

فاطمه را شبانه دفن كردند و على(عليه السلام) او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت.
در تاريخ شهادت آن بانوى بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سيزده جمادى الاولى سال يازده هجرى و ديگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است.

حضرت زهرا (ع) در سال یازدهم از هجرت ، سوم جمادی الثانی به دست گردانندگان سقیفه بنی ساعده شهید شد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

نام، لقب و کنیه

نام، لقب و کنیه

شیعیان بیش از ۵۰ نام برای او نام برده‌اند. از قول جعفر صادق، امام ششم شیعه نقل می‌شود که فاطمه دارای نه نام است که عبارت‌انداز: «فاطمه»، «صدیقه»، «مبارکه»، «طاهره»، «زکیه»، «راضیه»، «مرضیه»، «محدثه» و «زهراء».[۳]

فاطمه نام‌های دیگری نیز دارد: سیدةالنساء، بتول، حَصان، حرّة، عَذرا، هانیه، حوراء، مریم کبری، صدّیقه کبری، نوریه، سماویه.[۴] او بیش از ۱۰ کنیه دارد از جمله: امّ الحسن، امّ الحسین، امّ المحسن، امّ الائمه و امّ ابیها.[۵]

ر احادیثی؛ چه در منابع تشیع[۶] و چه در اهل سنت[۷] فاطمه به عنوان سیدة النساء العالمین (سرور زنان دو عالم) نامیده شده‌است.

ریشه‌شناسی نام

فاطمه وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده‌است و به بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر گرفته شده «فاطمه» می‌گویند.[۸][۹][۱۰][پیوند مرده][۱۱]

در روایات شیعه آمده‌است که بنابر معنای واژه، دلیل نهادن نام فاطمه بر وی این بوده‌است که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.[نیاز به آوردن گفتاورد؟] [۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

بعنوان یک شخصیت تاریخی

برخلاف منابع مذهبی بسیاری که در مورد فاطمه وجود دارد، گزارش ها خالص تاریخی زیادی در مورد زندگی او وجود ندارد. اطلاعات خالص تاریخی در مورد فاطمه بسیار اندک می باشند و بیشتر گزارش ها تنها برگهایی نامهم از زندگی وی را پوشش می دهد.[۱۷]

کودکی و جوانی

در تاریخ تولد فاطمه دختر محمد اختلاف نظر وجود دارد (بین ۵ سال پیش از آغاز پیامبری محمد یا ۲ سال پس از آن)[۱۸] اما نظر مقبول‌تر سال ۶۰۵ میلادی یا ۵ سال پیش از آغاز دعوت محمد است.[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] که با نظر دانشمندان اهل سنت نظیر طبری، ابوالفرج و برخی دیگر تطابق دارد. طبری از قول عباس نقل می‌کند که:

«فاطمه در سالی متولد شد که قریش مشغول ساختن خانه کعبه بودند و در آن هنگام پیغمبر در سن ۳۵سالگی بود.»[۲۴]

هر چند در صورت درست بودن این تاریخ، سن ازدواج فاطمه بالاتر از ۱۸ سال نشان داده می‌شود که این امر در سرزمین عربستان در آن دوران، غیر معمول به نظر می‌رسد.[۲۵] منابع اهل تشیع زمان تولد او را دیرتر از این تاریخ و بین ۲ یا ۵ سال پس از وحی اولین آیه‌ها (بعثت) عنوان می‌کنند.[۲۶] ولی در صورت درستی این تفاسیر، سن خدیجه مادر او در هنگام تولد فاطمه، بالاتر از ۵۰ سال خواهد بود. [۲۵] فاطمه در بسیاری موارد، چهارمین فرزند دختر محمد، پس از زینب، رقیه و ام کلثوم شمرده می‌شود، به عقیده برخی از محققان شیعه، او تنها دختر محمد است.[۲۷] فاطمه تنها فرزند محمد بود که به اندازه‌ای عمر کرد که فرزندانی از خود باقی بگذارد.[۱۷]

بعد از تولد فاطمه خدیجه پرستاری از فاطمه را شخصاً به عهده گرفت این برخلاف سنت معمول آن زمان بود که مردم مکه فرزندان تازه به دنیا آمده خود را به دایه‌هایی از روستاها و بادیه نشینان اطراف سپرده می‌شدند.[۲۸] او ایام جوانی را تحت حمایت والدین خود را در مکه و در دورانی که قریش مشکلات و رنجهای زیادی برای پدرش بوجود آورده‌بودند گذراند.[۲۵]

ازدواج

عمر و ابوبکر خواستار ازدواج با فاطمه بودند، اما محمد پیشنهاد ازدواج آنها را نپذیرفت و می‌گفت که «امر او با خدا است». علی به سبب فقرش جرأت پاپیش‌ گذاشتن نداشت و این محمد بود که کار را بر علی آسان نمود. محمد به او گفت که علی صاحب زرهی است که اگر آن را بفروشد می‌تواند پول کافی برای مهر فاطمه تهیه نماید. علی با فروش زره و وسایلی دیگر و شتر یا میش حدود ۴۸۰ درهم فراهم نمود که مبلغ خیلی معمولی بود. به توصیه محمد یک سوم تا دو سوم مبلغ خرج عطریات شد و بقیه صرف خرید ضروریات منزل گردید. آنگاه محمد فاطمه را از قولی که به علی داده بود آگاه نمود. بگفته ابن سعد، فاطمه چیزی نگفت و محمد این را نشانه رضا دانست.[۲۵] به روایتی از شیخ مفید و شیخ طوسی در ۱ ذیحجه سال دوم هجرت[۲۹][۳۰] رسول خدا فاطمه را به علی تزویج کرد و به روایت دیگر ۶ ذیحجه[۳۱][۳۲] بوده‌است.

علی مسکنی نه چندان دور از محمد برای فاطمه ساخت. اما فاطمه خانه ای نزدیکتر به پدر از علی خواست و به همین سبب یکی از اهالی مدین بنام حارثه ابن النعمان خانه خود را به زوج جوان بخشید.[۲۵]

اختلافات زناشویی با علی

نویسندگان اسلامی مانند البلاذری در کتاب الانساب، ترمذی، بخاری در صحیح بخاری و یا احمد بن حنبل در کتاب مسند نقل می‌کنند که زندگی فاطمه با علی همراه با اختلافات و کشمکش‌هایی بین این زوج بود. علی با همسرش بسیار با شدت و سختی برخورد می کرد(شدة و غلاظ). در این موارد فاطمه برای شکایت پیش محمد می رفت و در چندین مورد محمد مجبور به دخالت شد. جدی ترین اختلاف علی و فاطمه زمانی بود که بنوهشام ابن المغربه از قبیله قریش به علی پیشنهاد کرد تا با یکی از دخترانش ازدواج نماید. علی پیشنهاد را رد نکرد ولی هنگامی که خبر به محمد رسید محمد به دفاع از فاطمه پرداخت و گفت «فاطمه پاره تن من است» و «هرکس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است». به نظر می رسد که همزمان علی از جُوَیر، دختر ابوجهل، خواستگاری کرده‌بود. در این هنگام محمد در بالای منبر اعلام کرد که او تنها در صورت طلاق دادن فاطمه می‌تواند با دختر ابوجهل ازدواج کند.[۲۵] [۱۷] [۳۳]

به گفته جعفر شهیدی اگرچه موضوع میانجی‌گری محمد میان علی و فاطمه، در نوشته‌های تاریخ‏‎نویسان امروزی و در منابع اولیه (هم در منابع سنی، هم در منابع شیعه) آمده‌است، علمای شیعه همچون مجلسی و صدوق احتمال صحت این روایات را پائین دانسته‌اند. از دید آنان منش علی و فاطمه با یکدیگر چنان نبوده که میانشان چنان رنجشی رخ دهد که نیاز به میانجی افتد. به نوشته جعفر شهیدی، نسبت اختلاف میان علی و فاطمه بدان حد که کار به داوری محمد میان آنان بینجامد با اعتقاد شیعیان مبنی بر عصمت علی و فاطمه مغایرت دارد.[۳۴] جعفر شهیدی سندیت ماجرای خواستگاری را نیز «ضعیف» و «بدون پایه استوار» می‏‎داند، چرا که اصل روایت آمده در منابع اولیه همچون صحیح بخاری، متعلق به مِسوَر بن مَخرَمه است. راوی در آن زمان کودک بوده و الفاظی را به کار می‎‏برد که اشاراتی نامنطبق با دانسته‌ها دارد. (مثلاً زنده بودن ابوجهل در زمان ماجرا)؛ همچنین از دید شهیدی چنین روایتی که شِکوِهٔ محمد را از علی را با سخنرانی در میان عموم نشان دهد باید در منابع شایع‏‎تر از این باشد.[۳۵]

فقر و تنگدستی در سالهای اول ازدواج

دلیلی وجود ندارد که احادیث در مورد فقر فاطمه و علی را رد کرد. اما این فقط مربوط به سالهای اول ازدواج آنها بود. یعنی دوره‌ای که بسیاری از اعضای جامعه مسلمانان به مانند علی و فاطمه فقیر بودند. تنها پس از فتح خیبر بود که دوران فقر این زوج تمام شد. زیرا آنها توانستند بعنوان یکی از مسلمانان نمونه، سهمی از محصولات این واحه ثروتمند دریافت نمایند.[۲۵]

فرزندان

حسن (امام حسن نزد شیعیان) در سال دوم هجری/ ۶۲۵ میلادی زاده شده‌است که در این صورت ازدواج فاطمه نمی‌تواند بعد از غزوه بدر بوده باشد. یا به روایتی در نیمه رمضان سال سوم هجرت بوده‌است. فاطمه حسین پسر علی (امام حسین نزد شیعیان) را پنجاه روز پس از تولد حسن باردار شد و در اولین روزهای ماه شعبان بسال چهارم هجرت به دنیا آورد. در کنار این دو پسر و فرزند مرده به دنیا آمده محسن، فاطمه دو دختر به دنیا آورد که به نام دو تن از عمه‌هایشان زینب و ام کلثوم نامگذاری شدند.[۲۵]

فعالیت های اجتماعی فاطمه

بنظر می رسد که فاطمه تنها در سه فعالیت سیاسی مهم حضور داشته اشت که هر سه در تمام منابع شیعه و سنی ثبت شده است هر چند به روایات متفاوت مشارکت داشته است. نپذیفتن محافظت از ابوسفیان پس از فتح مکه، دفاع شهامت مندانه او از علی پس از مرگ محمد و مخالفت با انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه و منازعات خشن با عمر، ادعای مالکیت وی بر اموال پدر و به چالش کشیدن ابوبکر بخصوص در مورد فدک و سهم خیبر که کلا توسط ابوبکر پذیرفته نشد.[۱۷]

اختلاف مالی فاطمه و ابوبکر

پس از فوت پیامبر مسلمانان، کشمکشی بین ابوبکر از یک طرف و فاطمه و عباس (عموی محمد) بر سر اموال محمد بوجود آمد. این اختلاف بر سر اموالی مانند فدک و سهمی از خیبر بود. فاطمه و عباس ادعای تملک و به ارث رسیدن این اموال را داشتند. اما از طرف دیگر ابوبکر از دادن این اموال به آنان سر باز زد با این استدلال که پیامبر به او گفته است که این اموال او به ارث نمی رسد و باید صرف صدقه شود. بررسی احادیث نشان می دهد که در طی دو مرحله فاطمه در این مورد با ابوبکر به جدال پرداخت که در مرحله اول عباس نیز در این اختلاف حضور داشت. بطور طبیعی موضع شیعیان بر این است که این اموال متعلق به فاطمه است و آنها توسط ابوبکر غصب شده‌است.[۲۵]

رویداد خانه فاطمه

نوشتار اصلی: رویداد خانه فاطمه

رویداد خانه فاطمه (به عربی:حَرق دار)، به روایاتی اشاره می‌کند که بر اساس آنها ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. بنا بر نوشته منابعی مانند یعقوبی و بلاذری عمر در این واقعه «تهدید» می‌کند که اگر اجازه ورود به او ندهند خانه را به آتش می‌کشد. بعقیده لارا وسیا وگلییری، حتی اگر به این داستان شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد، این داستان دارای ریشه ای تاریخی است.[۲۵]

تسبیحات فاطمه

در سالهای اول ازدواج علی پول کمی کسب می‌کرد. او از چاه آب می‌کشید و مزارع دیگران را آبیاری می‌کرد. فاطمه نیز خود خدمتکاری نداشت و خود غلات را با دست آسیاب می‌کرد و بر اثر کار دستانش تاول زده بود. روزی علی خبر دار می‌شود که پیامبر چند برده دریافت کرده‌است. علی فاطمه را می‌فرستد تا یکی از این برده‌ها را از پدرش دریافت نماید. فاطمه پیش پدر می‌رود اما در خود این را نمی‌بیند که چنین درخواستی نماید. سرانجام علی خود به همراه فاطمه راهی منزل پیامبر می‌شود، اما در خواست او از طرف پیامبر رد می‌شود. پیامبر به آنها گفت که «او نمی‌تواند اجازه دهد که اصحاب صفه از گرسنگی رنج بکشند» و «من باید برده‌ها را بفروشم و پول آنها را صرف کمک به آنها کنم». پیامبر در عوض تسبیحی که به تسبیح فاطمه زهرا معروف است را به زوج جوان می‌آموزد. گویند علی هیچگاه پیش از خواب، گفتن این تسبیح را ترک نمی‌کرد.[۲۵]

درگذشت فاطمه

نمایی از قبرستان بقیع محل دفن فاطمه زهرا

بیماری و فوت

فاطمه بزودی پس از فوت پیامبر بیمار شد. بعضی منابع اولیه چنین می‌نماید که در پایان عمر او با ابوبکر که تقاضای عیادت او را داشته است، آشتی می‌کند. اما اکثریت منابع چنین می‌نویسند که او تا پایان عمر از ابوبکر عصبانی بود. در مورد نحوه فوت او دو قول متضاد وجود دارد که نمی‌توان گفت کدام نقل درست است. بگفته قول غالب، فوت او در آرامش بود. او خودش را با کمک همسرش شستشو می دهد و در آرامش به استقبال مرگ می رود. اما این در تضاد با روایتی است که در منابعی مانند یعقوبی آمده است. این منابع چنین می گویند که زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه می آیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، می گوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود. به مانند سایر اتفاقات زندگی خصوصی فاطمه فوت او نیز در هاله ای از ابهام است. در مورد سال وفات او اتفاق نظر وجود دارد اما تاریخ دقیق آن معلوم نیست. با اینحال قول غالب بر این است که فوت فاطمه، شش ماه پس از فوت پدرش بوده است[۲۵]

تدفین

به گفته دانشنامه اسلام اکثریت منابع اولیه تدفین فاطمه را شبانه، مخفی و بدون حضور ابوبکر و عمر می دانند. اما نقل قول هایی نیز وجود دارد که ابوبکر در مراسم تدفین حضور داشته و نماز میت را او بر فاطمه خوانده است.[۲۵]

محل دفن

تقریبا تمام منابع موافق هستند که فاطمه در قبرستان بقیع دفن شده است و بنوشته دانشنامه اسلامی بعضی منابع محل قبر را نیز مشخص می کنند. بنوشته این منابع محل دفن فاطمه درکنار مسجد رقیه (نام زنی که مسجد را بنا کرده است) در گوشه دار عقیل (برادر علی)، به فاصله هفت ذراع از خیابان است. اما طبق گفته سایر منابع بعد از دفن یا مدتی بعد از آن دیگر محل دفن نامعلوم بود. المسعودی می نویسد که مقبره ای وجود داشته است که در کتیبه موجود در آن مقبره نام فاطمه و سه نفر دیگر از خاندان علی بعنوان صاحبان مقبره نوشته شده بود(مسعودی تنها کسی است که چنین جزییاتی را بیان می کند). اما المقدسی مقبره فاطمه را در فهرست مکانهایی قرار می دهد که در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد اما محتمل است که فاطمه "فی الحجره" دفن شده باشد.[۲۵]

خصوصیات ظاهری و جسمانی

برخلاف خواهرش رقیه که منابع اولیه از زیبایی او سخن گفته اند، منابع در مورد ظاهر فاطمه سکوت کرده اند جز اینکه گزارش کرده اند که مانند محمد گام برمی داشته است. احادیثی در مورد رنجور و مریض بودن او را نمی توان قبول نمود و احتمالا این احادیث به وضعیت هایی موقتی در زندگی فاطمه برمی گردد. اینکه فاطمه پنج بچه باردار شد، دوبار از مدینه به مکه رفت، و کار سخت او در خانه همه براین دلالت دارد که از سلامت در وضع جسمانی خوبی بسر می برده است.[۲۵]

فاطمه در منابع مذهبی

اثر خوشنویسی که در آن نام ِ«فاطمه زهرا» نوشته شده است.

منابع مذهبی در ورد فاطمه بسیار فراوان می باشد. در منابع اهل سنت فاطمه بر روی شخصیت او به عنوان بانوی پرهیزکار با ایمان تاکید می کنند. این منابع بخصوص بر دختر پیامبر مسلمانان، زندگی زاهدانه او، و الگوی تقوا تاکید دارند. در نزد شیعیان دوازده امامی فاطمه شخصیتی آسمانی دارد هرچند اولین گزارش ها و همچنین حدیث های منتسب به وی در مقایسه با سایر ۱۳ معصوم شیعه بسیار محدودتر می باشد.

فاطمه در منابع مذهبی از اعضای اهل بیت پیامبر مسلمانان شمرده می شود و یکی از پنج نفر موسوم آل کسا(آل عبا) و از افرادی که وجود نورانی او هزاران سال پیش از خلقت جهان توسط خداوند بوجود آمده است.[۱۷] فاطمه به دلیل همسربودن با علی، نزد شیعیان جایگاه والایی دارد و به همین سبب بسیاری از روایات زندگی وی را با عظمت نشان می‌دهند.[۳۶] ابن عیاث و ابن بابویه نام او را به مانند نام سایر آل عبا برگرفته از یک نام قدسی می دانند(الفاطر=خالق) حسن العسکری و فرات ابن ابراهیم می نویسند که از میان نام هایی که خدا به آدم(اولین انسان) آموخت نام آل عبا و منجمله فاطمه بود.[۱۷]

در نوشته های دینی مانند نوشته های ابن بابویه و فرات ابن ابراهیم تولد او معجزه گونه است. منشا او میوه ای است از بهشت که معمولا سیب یا خرما دانسته می شود که محمد در هنگام معراج آنرا خورده است. بنابر حدیثی این میوه قبلا با شهد و شیرینی که از بال جبرئیل منشا گرفته است تماس داشته است. به نوشته ابن رستم طبری در دلایل الامامه و حسین ابن عبدلوهاب در عیون المعجزات به همین دلیل بوده است که پیامبر مسلمانان همیشه می گفته است فاطمه مخلوقی آسمانی در قالب انسان است. او رایحه بهشت را دارد و نام او در بهشت موچود است(معمولا منصوره). فاطمه با مادرش هنگامی که در رحم سخن می گفته است. تمام بانوان پرهیزکار از جمله سارا، آسیه، صفورا و مریم مادر عیسی مسیح در هنگام تولدش حاضر بودند. این زنان به خصوص مریم همیشه با فاطمه گره خورده اند و البته فاطمه همیشه برتر از همه آنها می باشد. به نوشته ابن شهرآشوب فاطمه در هنگام تولد اسرار الاهی و وقایع آینده را بازگو کرد و در این هنگام دنیا غرق در نور می شود.[۱۷]

فاطمه در باورهای عامیانه و افسانه ها

برخلاف منابع تاریخی کمی که در مورد فاطمه در دسترس می باشد، درجه اهمیت فاطمه در باورها عام و داستان های موجود در جهان اسلام جالب توجه می باشد. در اینگونه داستان معمولا قسمتهای ناخوشایند در مورد زندگی فاطمه مانند کشمکش های وی با علی محو می شود و در عوض مواردی به سود وی مانند شجاعت او در هنگام رویارویی در برابر ابوبکر در مورد فدک بزرگ نشان داده می شود. به علاوه، در اینگونه داستان ها انواع کرامات، معجزات، و حکایات در مورد تولد، نامزدی، ازدواج، بارداری، مادری و قدرت فاطمه به تفصیل شرح داده شده است.[۳۷]

هانری کربن تناظری بین فاطمه در متون مذهبی و آناهیتا الهه باروری و آبهای روان ایران باستان مشاهده نموده است. ویلهلم ایلرز در مطالعاتش بر روی منابع شیعه بر این ارتباط تاکید می کند واشاره می کند که در این منابع آبهای بهشت و زمینی و نمک جزیی از مهریه فاطمه بوده است. همچنین در اعتقادات عوامانه فاطمه و در آیین هایی که به باروری مرتبط است با عناصری که سمبل باروری هستند در ارتباط می باشد مانند رنگین کمان، گل یاسمن و انار.[۳۷]

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

                                                            باسمه تعالی

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت   توسط سید وحید حائری  | 

مطالب قدیمی‌تر